دانلود پایان نامه

اختلال اعتیاد از دیدگاه TC

سوءمصرف مواد، به عنوان اختلالی[1] در کلیت فرد تلقی می‌شود. هرچند معتادین براساس انتخاب نوع ماده مصرفی با هم تفاوت دارند، سوءمصرف مواد تمامی یا بخشی از حوزه‌های عملکرد آن‌ها را درگیر کرده است. آشفتگی های خلقی رفتاری و شناختی، عوارض طبی، تفکر غیر واقع‌بینانه و یا سردرگم و آشفته[2] معیارهای ارزشی به هم ریخته و یا فقدان معیارها در زندگی فرد، و نیز شخصیت و رفتار ضد اجتماعی حوزه‌های درگیر این اختلال هستند .مکرراً نقایصی نیز در مهارت‌های کلامی، نوشتاری، خواندن و نیز سایر مهارت‌های اجتماعی، وجود دارد. سرانجام اینکه چه از نظرگاه هستی شناسانه[3] و چه دیدگاه روان‌شناختی، مسائل اجتماعی نیز در فرد ظاهر می‌شود.

سوءمصرف مواد، به عنوان رفتاری تلقی می‌شود که تعیین گرهای متعددی دارد. وابستگی فیزیولوژیک (جسمانی) گستره وسیعی از عللی است که بر هر فرد تأثیر گذاشته و کنترل خود را بر رفتار مصرف مواد اعمال می کند.

همواره، مشکلات و موقعیت ناراحت‌کننده، تبدیل  به نشانه‌های منظمی می‌شوند که با ظهور هر باره این نشانه‌ها، فرد به مصرف مواد روی می‌آورد. برای بعضی معتادین، عوامل فیزیولوژیک ممکن است در نقش این نشانه‌ها ظاهر شوند اما برای بسیاری، این عوامل ارتباط اندکی با نقایص رفتاری دارند نقایصی که به موازات تداوم سوءمصرف مواد بر هم انباشته می‌شود.وابستگی فیزیکی یا اعتیاد جسمانی را باید در چارچوب کلان تری که همانا وضعیت روانی و سبک زندگی فرد است نگریست. بنابراین، مشکل خود فرد است نه مواد، اعتیاد یک علامت است و نه ریشه اصلی اختلال، در TC سم‌زدایی شرط ورود است و نه هدف درمان.

به همین علت، بازتوانی توجه خود را به حفظ زندگی عاری از مواد معطوف کرده است(همان منبع).

 

 

2-10-9 فرد معتاد از دیدگاه TC

پیش از آنکه تفاوت معتادین با یکدیگر، ناشی از الگوی مصرفشان باشد، تفاوت آن‌ها مربوط به اختلال عملکرد روان‌شناختی و کمبودهای آموزشی،تحصیلی و شغلی، چشمگیر است. برای آن‌ها، ارزش‌های عمده و اساسی زندگی، در حال نابودی است یا اینکه اساساً از دنبال کردن آن صرف نظر کرده اند، اغلب معتادین کسانی هستند که از بخش آسیب‌دیده و ناکام جامعه، برخاسته‌اند، یعنی جایی که سوءمصرف مواد، بیشتر پاسخ اجتماعی است، تا آشفتگی روانی. برای چنین افرادی، تجربه TC ، نوعی «توانش یا آماده‌سازی[4]»تلقی می‌شود.

به این معنا که آن‌ها برای نخستین بار در زندگی‌شان، سبک زندگی متعارف و مولد اجتماعی را فرامی‌گیرند، اما معتادینی که از بخش برخوردار جامعه برخاسته باشند، سوءمصرف توسط آن‌ها بیشتر نمایشگر آسیب روان‌شناختی، آشفتگی شخصیتی یا بی‌قراری و خستگی هستی شناختی است. در مورد این گونه معتادین اصطلاح «بازتوانی[5]» مناسب‌تر است زیرا به این ‌معناست که فرد به سبکی که قبلاً می‌زیسته، می‌شناخته و شاید آن را پس زده است باز می‌گردد.

صرف نظر از تفاوت‌های طبقات اجتماعی، سو مصرف‌کنندگان مواد دارای وجوه مشترک هستند که با اهمیت است. همه آن‌ها در زمینه‌هایی مانند آداب و رسوم اجتماعی، مهارت‌های عاطفی و شناختی، و رشد کلی روان شناختی- که از بلوغ نایافتگی آن‌ها آشکار است- اعتمادبه‌نفس پایین، اختلالات سلوک و منش و یا خصوصیات ضد اجتماعی، دارای مشکلاتی هستند. نشانه‌های بارز این شخصیتها عبارتند از: آستانه تحمل پایین‌ در قبال انواع و اقسام ناراحتی‌ها و تأخیر در ارضا شدن[6]، ناتوانی در راهبری احساسات (به ویژه احساس خشم، گناه و اضطراب)، کنترل ضعیف تکانه ها (خصوصاً تکانه های جنسی یا پرخاشگری)، قضاوت و واقعیت سنجی ضعیف در مورد پیامد اعمالشان ، ارزیابی غیر واقع‌بینانه آن‌ها از خویشتن به علت ناهمخوانی و تفاوت میان توانایی‌های شخصی و خواسته‌هایشان، بارز بودن صفت دروغ‌گویی، فریب‌کاری و گوش بری[7] که به کمک این ویژگی‌ها برای خود نوعی رفتار تطابقی ایجاد می‌کنند. به دیگر این نشانه‌ها وجود مشکلاتی در رابطه با منابع اقتصادی عدم مسئولیت‌پذیری فردی و اجتماعی یعنی عدم ثبات یا ناتوانی در انجام رسانیدن تعهدات مورد انتظار و وجود مشکلات دائمی در راهبری احساس گناه می‌باشد .

علاوه‌بر موارد فوق تعداد قابل توجهی از معتادین دارای کمبودهایی در زمینه‌های تحصیلی و مهارت‌های ارتباطی قابل عرضه هستند.

این ویژگی‌های بالینی لزوماً به‌معنای ترسیم «شخصیت معتادانه[8]» نیست. هر چند بسیاری از شاخص‌ها به لحاظ تشخیصی، نشان دهنده اختلال سلوک در سوء مصرف‌کنندگان جوان‌تر است که غالباً در بزرگ‌سالی به صورت اختلال منش، تجلی می‌یابد در هر حال چه این ویژگی‌ها قبل و چه بعد از آلودگی جدی به اعتیاد در فرد رخ داده باشد، باید توجه داشت که آن‌ها مرتبط و همراه با وابستگی شیمیایی ظاهر می‌شوند.

بااهمیت‌تر اینکه TC برای رسیدن به بهبودی پایدار فرد، ناچار است تغییرات مثبتی در این ویژگی‌ها، ایجاد کند. از این رو، همه مراجعین در درمانهای اجتماع مدارانه برنامه یکسانی را دنبال می‌کنند. آنگاه به شناسایی تفاوت‌های فردی و طرح درمانی اختصاصی، گام‌های حرکت بیمار در تجربه TC تعدیل و اصلاح می‌شود و نه «مسیر» حرکت بیمار(همان منبع).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد رشته روانشناسی: مقایسه میزان اضطراب کلی دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر- قسمت 2

2-10-11 زندگی درست[9] از دیدگاه TC

TC، دارای احکام و معیارهای معینی است که آنرا برای بهبودی خود یارانه، یادگیری اجتماعی، رشد شخصی و زندگی سالم، ضروری می‌داند. تعدادی از این احکام به هدایت فرد به سمت قائل شدن تقدم و معنای بهبودی و خود یارانه، اختصاص دارد. مثلاً این احکام در حال حاضر فرد، مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد صرفاً برای روشن شدن رفتار فعلی مختل شده، نگرش‌های منفی و نیز چشم‌انداز آینده بهتر فرد است. در TC افراد تشویق می‌شوند و می‌آموزند که مسئولیت‌پذیری شخصی را در واقعیت فعلی و نیز سرنوشت آینده‌شان، بپذیرد. این دیدگاه همچنین بر معیارهای کاملاً شفاف تأکید دارد، معیارهایی که افراد را راهنمایی می‌کند که چگونه با یکدیگر، گروه همتا، سایر اشخاص تأثیرگذار در زندگی خود و با جامعه اصلی، رابطه خود را شکل دهند.

این معیارها عبارتند از صداقت و درستکاری (درحرف و در عمل)، کار در زمینه اخلاق، آموزش یادگیری، مسئولیت فردی، خودکفایی اقتصادی، مسئولیت در برابر گروه همتا و خانواده ، مشارکت اجتماعی و نهایتاً یک شهروند خوب بودن .

نگرش های ایدئولوژیگ و روان شناختی در دیدگاه TC، در آموزه ها و شیوه های دستیابی به اهداف اختصاصی روان شناختی و اجتماعی، متجلی می شوند. مثلاً کاربرد صداقت و درستکاری در همه زمینه ها، با ویژگی هایی نظیر فریبکاری و گوش بری بسیاری از معتادین در تقابل است. ارزش هایی از قبیل مسئولیت پذیری اجتماعی، در تمامیت آموزش های TC به هنگام پذیرفتن آداب و رسوم اجتماع از سوی فرد، دیده می شود. اکتساب مهارت های تحصیلی یا شغلی و کار خلاقانه اجتماعی به کمک معیارهایی مانند خودکفایی، انگیزه مند می شود. انتخاب های رفتاری سالم در برابر رفتار مصرف مواد، با تعهد به معیارهای پاکی تقویت می شوند. به طور کلی، هشیاری شرطی برای یادگیری درست زندگی کردن است، اما زندگی درست، لازمه حفظ این هشیاری است (لئون، ،1994به نقل از ثریا اسلام دوست1389).

2-10-12 بهبودی از دیدگاه TC

هدف درمان در TC، همه جانبه است. هدف اولیه روان شناختی، عبارت است از تغییر الگوهای منفی در رفتار، افکار و احساساتی که زمینه ساز مصرف مواد می شود. هدف اصلی اجتماعی نیز رشد یک سبک زندگی عاری از مواد و مسئولیت پذیر می باشد. اما، بهبودی پایدار بستگی به حفظ تمامیت این اهداف روان شناختی و اجتماعی با هم دارد. تغییر رفتاری، بدون بصیرت ناپایدار است و بصیرت[10] نیز بدون تجربه، ناکافی است، بنابراین طرز سلوک عواطف، مهارت ها، نگرش ها و ارزش ها، با یکدیگر جمع شوند تا تداوم تغییرات سبک زندگی و هویت مثبت شخصی و اجتماعی فرد، تضمین گردد. اهداف روان شناختی و اجتماعی TC، برنامه درمانی را شکل می دهند در این باره چند نکته مرتبط با دیدگاه TC در مرور بهبودی قابل تعریف است.

بهبودی یک فرآیند تکاملی است. تغییر در TC باید به صورت عبور از مراحل پیشرونده یادگیری درک شود. یادگیری که در هر مرحله رخ می دهد، ایجاد تغییر در مرحله بعد را تسهیل می کند و هر تغییر نمایانگر، حرکت به سوی اهداف بهبودی است.

– انگیزه مندی : بهبودی ، نیازمند فشار- چه منفی و چه مثبت- برای ایجاد تغییر است. برای برخی از مراجعین که در جستجوی یاری هستند، فشارهای بیرونی پر تنش می تواند عامل تغییر باشد اما برای بعضی دیگر، عوامل داخلی تر، تاثیر بیشتری دارند، به هر حال برای همه آن ها، باقی ماندن در سیر درمان، نیازمند انگیزه مندی مداوم برای تغییر است، ازاینرو، عناصر رویکرد بازتوانی به گونه ای طراحی شده اند تا انگیزه فرد حفظ یا مورد تایید قرار گیرد و یا هر گونه نشانه اولیه ای از ناتمام گذاشتن روند درمان توسط فرد، شناسایی شود. هر چند میزان تاثیر درمان به میزان انگیزه مندی و آمادگی فرد بستگی دارد، اما واقعیت این است که تغییر در خلا اتفاق نمی افتد، در طی بازتوانی، نوعی تعامل[11] میان فرد و محیط درمانی اش به وجود می آید.

– خودیاری و خودیاری متقابل[12]: درمان TC برای افراد فراهم نمی شود بلکه از کارکنان، گروه همتا، برنامه روزانه کار، گروه ها، جلسات، سمینارها و تفریحات ساخته می شود. اما کارایی این عناصر، بستگی به فرد دارد، او باید در برنامه درمانی، کاملاً شرکت کند. بهبودی خودیارانه به این معنی است که فرد، مشارکت عمده و اساسی را در فرآیند تغییر دارد. پیام های اصلی بهبودی، رشد شخصی و زندگی درست، توسط افراد همتا در حین فرآیند رویارویی و مشارکت در گروها، با عمل کردن در حکم

  • 1
دانلود پایان نامه