قصه پردازی در روان درمانی کودک

تکنیک قصه پردازی توسط کودک برخاسته از بازی درمانی است . کودکان علاوه بر این که از شنیدن قصه های پریان یا داستان های نوشته شده با هدف درمانی ، لذت می برند از قصه پردازی هم میتوانند سود ببرند .

ریکوئر[1] (1977 نقل از واترز، 2002 ) اعتقاد دارد که صرف عمل ساختار بخشیدن به ناخوداگاه از طریق روایت ، منجر به دسترسی بیشتری به احساس و بیان می شود .

واتزر (2002) دو تکنیک تسهیل کننده قصه پردازی کودک را الگوسازی و آیینه سازی میداند . در اگوسازی ابتدا درمانگر چند قصه پریان را (قصه هایی که در آن ها اغلب ، رویدادهای کاملاً وحشتناک اتفاق می افتد ، اما با این وجود قهرمان نجات می یابد ) برای کودک می خواند تا کودک با ساختار قصه آشنا شود . این ساختار به او اجازه می دهد که احساسات غیر قابل تحمل خود را که از مدت ها در درون خود نگه داشته ، به شخصیت فرافکنی کند . در آیینه سازی یا تفسیر ، بعد از گفتن قصه توسط کودک درمانگر به صورت استعاره ای به انعکاس و تفسیر احساسات ، افکار و تعارض هایی که کودک در داستانش بیان می کند ، می پردازد . این انعکاس به کودک کمک می کند تا به تجاربش معنی بیشتری بدهد . در این تکنیک کودک با فرافکنی احساس ها به شخصیت های داستان قادر به شناسایی و نام گذاری احساس هایش در امنیت خیال پردازی می گردد . کودک با گرفتن نقش راوی به جستجوی عکس العمل های شخصیت ها در موقعیت های مختلف پرداخته و به این طریق شروع به کار روی مسائل هیجانی حل نشده خود می کند .

 

2-3-12- قصه درمانی به شیوه گروهی

از پیشگامان استفاده از قصه در زمینه گروه می توان گرسیه[2] (1996، نقل از پیرسون 1997) نویسنده کتاب تأملی بر قصه پردازی درمانی و کاربردهای قصه در گروه را ، نام برد . او با استفاده از فرآیند قصه پردازی ، شیوه ای برای کار با گروه ها در حوزه بهداشت روانی شکل داد . هدف او از خلق چنین تکنیکی ، این بودکه به افراد فرصتی برای خلق قصه هایی ببخشد که به طور نمادین دل مشغولی ها و احساساتشان را بیان کنند . در این شیوه اعضای گروه داستان هایی را خلق می کنند که بعد از کانون توجه و زبانی برای تعامل در بین افراد گروه می شود . فرد داوطلب در گروه شروع به تعریف یک داستان می کند و سایر اعضای گروه به اظهار نظر درباره آن می پردازند . وقتی درباره یک داستان در گروه صحبت می شود ، گفتگوها درباره شخصیت های داستان است نه زندگی واقعی داستان گو . این نگاه حتی وقتی همه از اینکه داستان احتمالاً به جنبه های زندگی خود فرد مربوط است آگاهند نیز، احساس ایمنی و جدا بودن از شخصیت داستانی را برای گوینده حفظ می کند . زمانی که فرد به اندازه کافی برای صحبت مستقیم درباره مسائلی که داستان او بررسی می کند ، احساس اعتماد کرد ، گفتگو ، شبیه گروه درمانی معمولی خواهد شد .

در خصوص قصه درمانی گروهی استفن [3](1997) اشاره کرده است که در بسیاری از گروه های درمانی داستان های شخصی به عنوان نوعی تجربه در حل مشکلات مشترک ، در اختیار سایر اعضای گروه قرار داده می شوند .

بیان قصه ها به صورت گروهی این فرصت را به کودکان می دهد تا قصه های کودکان دیگر را خوب گوش کنند و با راهبردهای هر کودک در مواجهه با مشکل آشنا شوند . همچنین قصه های گروهی فرصت بیان احساس ها را به طریقی مطمئن برای کودک فراهم می کنند. به عنوان مثال روش قصه گویی گروهی ، به کودکی که به دنبال مشکلی بزرگ ، بسیار عصبانی بود، این فرصت را داد تا خشم خود را از طریق گفتن قصه ابراز کند . داستان ها در گروه ممکن است به شکل های متفاوت مانند فیلم یا نمایش به کار برده شوند (دوایودی ، 1997 )

قصه گویی به مفهوم درمانی آن مستلزم چیزی بیش از بیان ساده داستان است . در این روش کودکان داستانی تازه خلق و برای گروه بیان می کنند به عنوان مثال می توان از کودک خواست تا داستانی درباره پسری خلق کند که با دوستانش اختلاف پیدا کرده است. در این داستان ها تأکید باید بیشتر برروی احساس های شخصیت ها باشد تا اعمال آنان . طرح داستان گویی را می توان با گروه های سه تا پنج نفری اجرا کرد . نقش درمانگر، مشاوره با افراد هر گروه است و در حالی که کودکان داستان را می گویند درمانگر باید کودکان را برای قرار گرفتن به جای شخصیت های داستان ودرک چگونگی احساس آنها در شرایط موجود ترغیب کند . رفتاردرمانگر طی این دوره باید پذیرنده و حمایت کننده باشد و چنانچه پیشنهادهایی برای گسترش داستان ارائه شود ، تلاشهای کودکان هرگز نباید مورد انتقاد قرار گیرد (پنی بیکر به نقل از دوایودی ، 1997 ) .

برای کاهش اثرهای ناخوشایند داغدیدگی نیز می توان از روش گروهی استفاده کرد . بدین صورت که درمانگر ابتدا گفتگوی بین دو برگ در حال افتادن را بیان می کند . برای شروع کار از کودکان خواسته می شود تا از قول برگ های درحال افتادن درون داستان ، نامه ای به درخت بنویسند . سپس نامه ها را جمع آوری و دوباره آنها را میان کودکان توزیع می کند . به طوری که مطمئن شود هیچ کس نامه خود را دریافت نکرده است هر کودک نامه دریافتی را می خواند و پاسخی برای برگ در حال افتادن می نویسد . پس از اتمام نوشتن پاسخ ها ، از بچه ها خواسته می شود نامه های خود را به همراه پاسخ آن باز پس گیرند . به آنها فرصت داده می شود تا جوابهایشان را بخوانند و بار دیگر با یکدیگر به بحث و گفتگو بپردازند . این تکلیف به کودکان کمک می کند واکنش های دشوار نسبت به فوت و وداع را ببینند و سوال هایی درباره زندگی پس از مرگ مطرح کنند (دوایودی ، 1997)

گرسیه (1996 نقل از پیرسون ، 1997 ) اعتقاد دارد بیان داستان برای گروه و انعکاس مجدد آن توسط گروه به مراجعی که نا امیدی و بی حوصلگی و فقدان علاقه را در زندگی خود تجربه کرده است ، نیروی دوباره می بخشد و احساس حزن و تنهایی او را با شنیده شدن و مورد پذیرش قرار گرفتن توسط اعضا کاهش می دهد . همانطور که روابط متقابل در گروه رشد می کند افراد قوی تر شده و بهتر می توانند با احساس ناامیدی مقابله کنند و نسبت به فشارهای روانی مقاوم تر شوند . او بیان می کند که اگرچه ساختارهای روانی قدیمی در مقابل سازمان دهی مجدد مقاوم و پایدار هستند این شکل درمان می تواند راه حل هایی را که شخص برای برخورد با مشکلات درونی و بیرونی استفاده می­کند تعدیل کرده و مراجع را به تغییر روابطش با مشکلات تشویق کند .

 

[1] -Ricuer

[2] -Gersie

[3] -Steffen

Written by