دانلود پایان نامه

هوش هیجانی[1]

2-15-تعریف هوش هیجانی

تاکنون محققان تعریف‌های متنوع و مختلفی از هوش هیجانی ارائه کرده‌اند که به برخی از آنها به طور اختصار اشاره می‌شود:هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی (که ضریب آن با EQ نشان داده می شود) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفه هیجان‌ها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری) ( گلمن[2]، ترجمه پارسا،1393).

– هوش هیجانی توانایی کنترل هیجان‌های خود و دیگران، تشخیص و تمایز بین هیجان‌های مختلف و نام‌گذاری مناسب آنها، و همچنین استفاده از اطلاعات هیجانی در جهت هدایت اندیشه و رفتار است (گیتونی[3]،ترجمه به کیش،1389).

– هوش هیجانی شکل دیگری از با‌هوش بودن است. هوش هیجانی آگاهی از احساس و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌های مناسب در زندگی و همچنین توانایی تحمل کردن ضربه‌های روحی و مهار آشفتگی‌های روحی است( برادبری، ترجمه گنجی،1390).

– توانایی درک درست محیط پیرامون، خودانگیزی، شناخت و کنترل احساسات خویش؛ به‌طوری که این فرایند بتواند جریان تفکر و ارتباطات را تسهیل کند ؛

– هوش هیجانی به منزله زیر مجموعه‌ای از هوش اجتماعی تعریف شده است؛ یعنی کنار آمدن با مردم، مهار هیجان‌ها در روابط با انسان‌ها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران؛

– توانایی درک و فهم عواطف، به منظور ارزیابی افکار، خلق‌وخو و تنظیم آنها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد شناختی ـ عاطفی گردد؛

– توجه به هیجان‌ها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و تسلط بر خواسته‌های آنی، همدلی با دیگران و استفاده مثبت از هیجان‌ها و شناخت آنها؛

– قابلیت پرادزش صحیح اطلاعات هیجانی و کارآمدی در دریافت، جذب، فهمیدن و سر و سامان دادن به هیجانات؛

 

2-16- تاریخچه هوش هیجان

ارسطو میگوید:”عصبانی شدن آسان است – همه می توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب – آسان نیست!”

هوش هیجانی یکی از مفاهیم ترکیبی است که از دیرباز مورد توجه محققان علوم روان‌شناختی بوده است. تعریف‌ها و توضیح‌های دانشمندانی چون گیلفورد[4]،گاردنر[5]،ثرندایک[6]،به تعریف امروزی هوش هیجانی نزدیک‌تر است، ولی هوش هیجانی همانند تمام مفاهیم مطرح در علوم، به سمت تخصصی شدن و تکامل پیش رفته است. شاید امروزه بتوان تعریف جامعی را که از ترکیب هوش هیجانی به‌دست می‌آید، ارائه داد؛ در حالی‌که این تعریف را نمی‌توان در دو واژه به‌صورت مستقل پیدا کرد. طی سال‌های متمادی، بهره هوشی یا هوشبر(IQ)  معیاری برای سنجش هوش فردی به شمار می‌آمد و آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نشان‌دهنده توانایی یادگیری و میزان موفقیت شخصی محسوب می‌شد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد موفقیت‌های زندگی حرفه‌ای، 20 درصد به بهره هوشی(IQ)  و80 درصد به هوش هیجانی(EQ) بستگی دارد ( گلمن، ترجمه پارسا،1393).

بنابر گفته ای ثرندایک، هوشیاری اجتماعی یا توانایی درک دیگران و رفتار معقولانه در روابط انسانی به منزله‌ی بعنوان ابعاد هوش عاطفی، خود یکی از جنبه‌های بهره هوشی افراد محسوب می‌شود. در حالی که دیگر روان‌شناسان آن دوره، در مورد هوشیاری اجتماعی نگاه بدبینانه‌ای داشتند و آن‌ را نوعی مهارت برای فریب دادن دیگران و آلت دست قرار دادن آنها تلقی کردند( همان).

وکسلر[7]در سال 1940، به عناصر شناختی به خوبی عناصر عقلانی اشاره کرد و منظور او از آنها جنبه‌های عاطفی، شخصی و عوامل اجتماعی  بود. در سال 1943 وکسلر به این نکته اشاره کرد که توانایی‌های غیرعقلانی برای پیش‌بینی میزان توانایی فرد در کامیاب شدن، در زندگی او نقش اساسی دارد( همان).

گاردنر در سال 1983، هوش را شامل ابعاد گوناگون زبانی، موسیقیایی، منطقی، ریاضی، جسمی، میان فردی و درون فردی دانست. او وجوه شناختی مختلفی را با عناصری از هوش غیرشناختی یا به گفته خودش«شخصی» ترکیب کرده است. بعد غیرشناختی مورد نظر گاردنر، دو مؤلفه کلی دارد که وی آن‌ها را با عناوین «استعدادهای درون روانی» و «مهارت‌های میان‌فردی» معرفی می‌کند؛ به نظر گاردنر، هوش هیجانی نیز دارای دو مؤلفه است:

الف) هوش درون‌فردی: نشان دهنده آگاهی فرد از احساسات و هیجانات خویش، ابراز باورها و احساسات شخصی واحترام به خویش و تشخیص استعداد‌های ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر، و در مجموع میزان کنترل شخص بر هیجان‌ها و احساسات خود است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود مقاله رایگان درباره مهارت اجتماعی - رشته روانشناسی - قسمت 2- قسمت 2

ب) هوش میان‌فردی: به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد به دنبال آن است که بداند چه چیزهایی انسان‌ها را بر می‌انگیزاند و چگونه می‌توان با آنها همکاری داشت. به نظر گاردنر، احتمالاً فروشندگان، سیاست‌مداران، معلمان، متخصصان بالینی و رهبران مذهبی موفق، هوش میان‌فردی بالایی دارند( برادبری، ترجمه گنجی، 1390).

در سال 1980، رون بارـ آن[8] اولین بار مخفف بهره هیجانی یا EQ   را برای این دسته از توانایی‌ها به کار برد و اولین آزمون را در این مورد ساخت)فتحی آشتیانی،1392). بار ـ آن، هوش هیجانی را عامل مهمی در شکوفایی توانایی‌های افراد برای کسب موفقیت در زندگی تلقی می‌کند و آن را با سلامت عاطفی و در مجموع، سلامت روانی مرتبط می‌داند. به عقیده بار ـ آن، هوش شناختی تنها شاخص عمده برای پیش‌بینی موفقیت افراد نیست؛ زیرا بسیاری از افراد هوش شناختی بالایی دارند، ولی در زندگی موفق نیستند. رون بار- آن، با طرح الگوی چندعاملی برای هوش هیحانی، آن را مجموعه‌ای از استعداد‌ها و توانایی‌هایی می‌داند که افراد را در جهت سازگاری مؤثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی آماده می‌کند؛ این توانایی‌ها در طول زمان تغییر و رشد می یابد با روش‌های آموزشی قابل اصلاح و بهبود است ( سبحانی نژاد،1387).

دانیل گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا تبیین می‌کند که چرا افرادی با ضریب هوشی (IQ) متوسط موفق تر از کسانی هستند که نمره‌های IQ بسیار بالا تری دارند. ضریب هوشی(IQ) نمی‌تواند بخوبی از عهده توضیح سرنوشت متفاوت افرادی بر آید که فرصت ها، شرایط تحصیلی و چشم اندازهای مشابهی دارند.وقتی نود و پنج دانشجوی دانشگاه هاروارد در دهه ۱۹۴۰ را – یعنی دورانی که دانشجویان دانشگاه های شرق آمریکا را اقرادی با هوشبهرهای متنوع تر از امروز تشکیل می دادند – تا سنین میانسالی مورد بررسی قرار دادند، چنین دیدند که افرادی که بالاترین نمره های تحصیلی را داشتند از نظر میزان حقوق دریافتی، بهره وری و موفقیت شغلی از همدوره ای های ضعیف تر خود موفق تر نبودند. آنان حتی از نظر میزان رضایت از زندگی شخصی یا رضایت از روابط دوستانه، خانوادگی و عشقی نیز وضعیتی برتر نداشتند(همان). با ظهور عصر اطلاعات و ارتقاء ارزش مندی ارتباطات انسانی و هم چنین بروز موقعیت‌های استراتژیک سازمانی، نظریه هوش عاطفی رشد چشم گیری یافته و از مباحث پرطرفدار سازمانی شده‌است. هوش هیجانی، اصطلاح فراگیری است که مجموعه گسترده‌ای از مهارت‌ها و خصوصیات فردی را در برگرفته و معمولاً به آن دسته مهارت‌های درون فردی و بین فردی اطلاق می‌گردد که فراتر از حوزه مشخصی از دانش‌های پیشین، چون هوشبهر و مهارت‌های فنی یا حرفه‌ای است. هوش هیجانی از آخرین مباحث متخصصین در خصوص درک تمایز بین منطق و هیجان بوده و برخلاف مباحث اولیه در این جا، فکر و هیجان به عنوان موضوعاتی برای سازگاری و هوش مندی تلقی شده است. به علاوه، شبیه سایر مباحث مطرح درخصوص ماهیت انسان، هوش هیجانی نیز دستخوش دو نوع بحث و گفتگوی علمی و عوام پسند گردیده‌است ( گلمن، 1393).

اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روان شناس به نام‌های جان مایر و پیتر سالووی[9] مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند. دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب «کار کردن به وسیله هوش هیجانی» اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت و یا قابلیتی دانست که عمیقاً تمامی توانایی‌های فردی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد( همان).

[1] – emotional Intelligence

[2] – Goleman

[3] – Gytvny

[4]– Guildford

[5] – Gardner

[6] – Srndayk

[7] Wexler

[8] – Bar – on Emotional Quotient I nventory

[9] Peter Salovey

دانلود پایان نامه