نظریه‏های روانشناسی شخصیت:

نظریه‏های شخصیت از زمانی که بقراط حکیم یونانی، انسان را از نظر غلبه ‏اخلاط چهارگونه به صفراوی، بلغمی، دموی و سودایی تقسیم کرد و برای هر یک از این سخن‏ها ویژگی‏های معینی قایل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریه‏های گوناگونی با گرایش‏های متفاوت درباره‏ی شخصیت انسان عرضه شده است. که در اینجا به ‏اختصار به چند نظریه‏ اشاره می‏کنیم.

  • رویکرد روانکاوی فروید:

نخستین رویکرد در مطالعه شخصیت روانکاوی است که به وسیله‏ی انسان مطرح می‏شود، نظریه پردازی‏های فروید چنان با اهمیت است که بخش اعظم نظریه‏های شخصیت وی رویکرد یگآن‏هاش در روان درمانی امروز نیز مورد پذیرش است.

روانکاوی تصویری بدبینانه و جبری را از ماهیت و سرشت انسان مطرح می‏سازد. این نظریه نیروهای ناهشیار، امیال جنسی و پرخاشگری مبتنی بر پایه‏های زیستی و تعارض‏های دوران نخستین کودکی را به عنوان گردانندگان و شکل دهندگان شخصیت در نظر می‏گیرد (سیدمحمدی، 1385).

 

 

  • رویکرد روانشناسی فردی آدلر

آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه‏ی اجتماعی آدمی را نشان داد. از نظر آدلر هر شخصی بیش ازهر چیزی موجودی اجتماعی است. شخصیت ما در اثر محیط و تعامل‏های اجتماعی فرد شکل می‏گیرد. آدلر به جای ناهشیار، هشیار را به عنوان دسته‏ی اصلی شخصیت در نظر می‏گیرد (سید محمدی، 1385).

  • رویکرد پدیدار شناختی کارل راجرز

کارل راجرز به عنوان مبتکر رویکرد معروفی به روان درمانی است که در آغاز به ((درمان بی رهنمود)) یا درمان ((نامتمرکز بر درمان‏جو)) که‏ اخیراً به درمان ((متمرکز برشخص)) شهرت یافته معروف است. نظریه راجرز درباره شخصیت آدمیان با روان درمانی آن چنان آمیخته ‏است که تفکیک این دو تقریباً به دشواری جداکردن یک پارچه‏ی بافتنی است (سید محمدی، 1385).

  • رویکرد شناختی شخصیت جورج کلی

رویکرد شناختی شخصیت بر شیوه‏هایی که مردم به شناخت محیط و شناخت خودشان می‏پردازند، تاکید می‏ورزد، یعنی این‏که ‏آنان چطور به درک، ارزشیابی، یادگیری، اندیشیدن، تصمیم‏گیری و حل مسائل نایل می‏شوند. این رویکرد منطقی‏ترین یا روان‏شناختی‏ترین رویکرد در شخصیت است، زیرا منخصراً به فعالیت‏های ذهنی هوشیار تاکید دارد. جورج کلی در نظریه خود می‏کوشد ‏تا همه جنبه‏های شخصیت را بر حسب فرآیندهای شناختی تعریف کرده و بشناسد. این اعمال و فرآیندهای دانستن، نه فقط به عنوان عناصری از شخصیت، بلکه به عنوان کل شخصیت در نظر‏ گرفته می‏شود (سید محمدی، 1385).

 

  • رویکرد صفات گوردن آلپروت

به نظر آلپورت شخصیت هر کسی شامل مجموعه‏ای از رفتارهای خاص خود است که ‏او را از دیگران متمایز می‏سازد و به ‏این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند و برای ثبات و روشن نمودن این فرضیه ‏از مفهوم در صفت استفاده می‏کند. از نظر او صفت عبارت است از یک ساختار عصبی- روانی. به عبارت دیگر ظرفیت و استعداد بالقوه‏ای است برای پاسخ یکسان دادن به محرک‏های مختلف به علاوه معتبرترین “واحد” ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آن‏ها همین عامل صفت است. در واقع صفات شامل آن خصوصیات روانی مشخص می‏شود که بسیاری از محرکها و پاسخ ها را شبیه هم می‏کند (شاملو، 1384).

  • شخصیت از دیدگاه ریموند کتل

هدف و مقصود کتل از مطالعه شخصیت، پیش‏بینی رفتار است. یعنی آن‏چه شخص در پاسخ به ‏یک موقعیت یا محرک خاص انجام خواهد داد. آزمون‏های کتل در روانشناسی مفید هستند. او به روشنی بیان کرده است که به طور کلی علاقه شخصی اندکی به آزمون‏های روانی دارد.

کتل 16 صفت عمقی را مشخص کرد: عامل A (خود دار در برابر بجوش)، عامل B (کم هوش در برابر باهوش)، عامل C (تحت تأثیر احساس‏ها در برابر ثبات هیجانی)، عامل E (متواضع در برابر جسور)، عامل F (جدی در برابر بی‏عار)، عامل G (بی‏پروا در برابر با وجدان)، عاملH (خجول در برابر حادثه جو)، عامل I (کله‏شق در برابر با احساس)، عامل L (اعتماد در برابر زیرک)، عامل O (به خود مطمئن در برابر بیمناک)، عامل Q1 (محافظه‏کار در برابر آزمایشگر)، عامل Q2 (وابسته به گروه در برابر خودکفا)، عامل Q3 (خودپنداره نظم یافته در برابر خوددار)، عامل Q4 (آرام در برابر نگران). صفت‏های فهرست شده، به شکل دو مقوله‏ای یا دو قطبی هستند. بنابر این نمره کم در مورد یک عامل خاص، مشخص کننده ویژگی‏های دیگر است. کتل معتقد است ما بدون توانایی در تعریف ماهیت این قطعه‏های اساسی شخصیت بر اساس اصطلاح‏های دقیق ریاضی نمی‏توانیم قوانینی درباره شخصیت ایجاد کنیم و آن را به‏طور کامل درک کنیم (سید محمدی، 1385).

کتل معتقد است که نظریه شخصیت باید هدفش این باشد که رفتار آدمی را در شرایط و اوضاع و احوال مختلف پیش‏بینی کند. کتل در تعریف شخصیت می‏گوید: شخصیت چیزی است که اجازه می‏دهد پیش‏بینی کنیم در اوضاع و احوال معین، شخص چه رفتاری خواهد داشت.

به اعتقاد کتل مفاهیمی‏که ماهیت شخصیت از آن‏ها تشکیل شده عبارتند از:

  • صفت یا خصلت
  • آرگ
  • بتاآرگ
  • خود
  • معادله

به نظر ریموند کتل، هر انسان را می‏توان در قالب مجموعه صفات شخصیتی زیر توصیف کرد:

  • صفات سطحی و ظاهری:

منعکس کننده رفتارهای قابل مشاهده و ثابت ( درستی و نادرستی، خونسردی و صمیمت).

 

  • صفات درونی یا منشأ:

این صفات به علت مخفی بودن، اغلب قابل پیش‏بینی نیستند (اعتماد و سوءظن، بلوغ و عدم بلوغ، تسلط و عدم ‏تسلط) (مورهد[1] و گریفن[2]، 1380).

 

[1]-Moored

[2]-Girifin

Written by