معیارهای تشخیص دلبستگی:

برای تشخیص رابطه دلبستگی از سایر روابط، هشت معیار وجود دارد که عبارتند از:

  • جستجوی نزدیکی یا همجواری و تقرب جویی: کودک سعی می‌کند فاصله خود را با موضوع دلبستگی کم کرده، تا حد امکان به او نزدیک می شود.
  • تاثیر پایگاه ایمن بخش: حضور تصویر مادرانه موجب احساس ایمنی می شود. بنابراین تصویر دلبستگی به عنوان منبع و پایگاه ایمنی محسوب می گردد.
  • اعتراض به جدایی: کودک در مقابل جدایی مقاومت کرده از آن جلوگیری می کند.
  • فراخوان با تهدید: در شرایط عادی کودک چنان رفتار دلبستگی نشان نمی دهد اما در شرایط بیماری، خواب آلودگی و ترس و گرسنگی رفتارهای دلبستگی مشاهده می شود.
  • خاص بودن تصویر دلبستگی یا موضوع دلبستگی
  • در حیطه هوشیاری نبودن رفتارهای دلبستگی: کودک کنترل هوشیارانه روی این رفتارها ندارد.
  • ثبات و استحکام رابطه: کودک در مقابل تغییر به شدت مقاومت می کند.

حساس نبودن نسبت به تجربه با موضوع دلبستگی: کودکی نیست که از رابطه با مادرش خسته شده باشد. (مظاهری، 1379).

 

2-20 مباحث نظری در باب سازه ی راهکار های  مقابله ای  

مقابله یا سازگاری عبارت از تلاش هایی است که به منظور کنترل موقعیت ها و شرایطی که بطور بالقوه فشارزا یا زیانبار ارزیابی می شوند، صورت می گیرد. این تعریف با دیدگاه لازاروس و فولکمن(1984 ) در زمینه استرس هماهنگی دارد و حاوی نکته های اساسی است. نخست اینکه مقابله یا سازگاری مستلزم تلاش یا برنامه ریزی خاصی است به این معنی که مقابله فرآیندی انفعالی یا خود به خودی در برابر فشارزاهای زندگی نیست. دیگر اینکه مقابله همیشه با پیامدهای مثبت همراه نیست، برخی پیامدهای مقابله ممکن است مطلوب باشند حال آنکه برخی دیگر چنین نباشند و سرانجام اینکه ، مقابله فرآیندی است که پیوسته در طول زمان رخ می دهد.  با توجه به تعریف بالا بد نیست به فرآیند ارزیابی نیز اشاره ای داشته باشیم. لازاروس و فولکمن (1984) از دو نوع ارزیابی سخن به میان می آورند: یکی ارزیابی اولیه و دیگری ارزیابی ثانویه(راس و آلتایمر، 1998).

لازاروس و فلکمن (1984)، معتقدند هنگامی که فرد با موقعیت های استرس زای زندگی رو به رو می شود این پرسش را مطرح می کند که ” آیا من در موقعیت خطر قرار دارم؟ ” چنین حالتی را ارزیابی اولیه گویند. ارزیابی ثانویه هنگامی است که فرد متوجه خطر یا استرس شده است و این پرسش را عنوان می دارد که ” چه کار می توانم انجام دهم؟ “. با گسترش تکنولوژی و شرایط گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی به حجم دشواری‌ها و رنج‌های انسان‌ها افزوده شده است و عوارضی چون اضطراب، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و… را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری‌ها روانشناسان و پژوهشگران راه‌های ارزشمندی را در پیش چشم انسان‌های خواستار سلامت گشوده‌اند که تامین کننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی[1](۱۹۸۲) یکی از مولفه‌های اساسی بهداشت روانی مهارت‌های مقابله‌ای است، که در این مطالعه به بررسی این عامل مهم پرداخته شده است.

شیوه های مقابله :

شاید بهترین طریق مقابله با فشار عصبی یا استرس آن باشد که عامل ایجاد استرس را ازمیان برداریم و استرس را رفع کنیم، اما در اغلب موارد این امر ممکن نیست و باید به گونه ای با استرس سازگاری کرد و تحمل آن را بر خود هموار ساخت واز شدت آن کاست(الوانی، 1384). با توجه به هدفی که برای مقابله برشمرده اند، مقابله را فرآیندی بسیار گسترده تر از حفظ فرد از خطر دانسته اند. بطوری که می توان مقابله را تمام پاسخ هایی دانست که در برخورد با مشکلی بروز  می کنند، و ناراحتی روانی را می کاهند یا برداشت فرد را از وضعیت خود تغییر می دهند.

ما منابع مقابله را از پاسخ های مقابله متمایز می دانیم. منابع یا امکانات مقابله ابزارهایی هستندکه درد سترس افراد قرارمی گیرند تا در مقابله با مشکل از آنها استفاده کنند. پاسخهای مقابله رفتارهایی هستندکه افراد در برابر استرس از خود نشان می دهند(راس و آلتایمر، 1998). به منظور کاهش اثرات نامطلوب استرس معمولاٌ “از روش های مختلف مقابله استفاده می شود”. فولکمن و لازاروس (1986) انواع مختلف شیوه های مقابله ای را به دو نوع کلی معطوف به مشکل (متمرکز بر مسئله) و معطوف به هیجان(متمرکز بر هیجان) تقسیم کرده اند.

اشتاین و همکاران (1987) در روش های متمرکز بر مسئله از فنونی همچون ارزیابی شناختی، تحلیل منطقی یا تلاش برای مشخص کردن علت مسئله و جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مشکل استفاده کرده اند. در مقابله متمرکز بر هیجان روش هایی چون اجتناب، انکار، تخلیه هیجانی مثل گریه کردن یا عصبانی شدن و مکانیزم هایی دفاعی بکار گرفته می شود.

موس و بیلینگز، پاسخ های مقابله ای را به پاسخ های مقابله شناختی و پاسخ های مقابله رفتاری تقسیم کرده اند. هر یک از پاسخ ها از دو روش فعال و اجتناب تشکیل شده و با تمرکز بر مسئله و هیجان است. در مقابله با استرس فرد می تواند یک پاسخ فعال را به کار گیرد و رویداد استرس زا را برطرف نماید یا از محرک های استرس زا اجتناب کند(موس و بیلینگز، 1981).

در مقابله شناختی فعال فرد به جنبه های مثبت یک مسئله توجه می کند و در مقابله شناختی اجتنابی شخص فکر کردن درباره مشکل را موقتاً کنار می گذارد و یا آنکه معنای موقعیت را تغییر می دهد. پاسخ های رفتاری فعال از قبیل کمک خواستن از دیگران و رفتارهای اجتنابی همچون پرداختن به ورزش نمونه ای از مقابله شناختی فعال است. بررسی انواع مختلف روش های ارائه شده نشان می دهد که روش متمرکز بر مسئله اضطراب و پریشانی را کاهش می دهد. در صورتی که روش متمرکز بر هیجان با افزایش اضطراب و کاهش تاب آوری در فرد همراه است( میشل و موس، 1983).

 کوباسون ثابت کرد افرادی که کمتر از روش مقابله ای اجتنابی استفاده می کنند علایم جسمانی و روانی کمتری در مقایسه با افرادی که از چنین روشی سود می جویند ازخود نشان می دهند. از سوی دیگر برخی پژوهشها حاکی از این است که هرگاه فرد احساس کند بر موقعیت کنترل دارد بیشتر از روش متمرکز بر مسئله استفاده خواهد کرد حال آنکه در مواقعی که فرد فکر می کند در کنترل و اداره استرس ناتوان است، روش متمرکز بر هیجان را پیشه می کند(کوباسون، 1984).

روی هم رفته در بیشتر موقعیت ها، ما ترکیبی از هر دو روش را بکار می گیریم. افرادی بهتر از عهده عوامل فشارزا بر می آیند که قادر به سازگاری با تغییرات محیطی بوده و توانایی بکارگیری روش های مقابله ای مختلف در هنگام رویارویی با استرس های متفاوت را داشته باشند(لازاروس و فالکمن، 1980). پیرلین و اسکولر[2](1978) مقابله متمرکز بر ادراک را نیز مطرح کرده اند . این روش عبارت از کوشش های شناختی فرد شامل تعبیر و تفسیر مجدد موقعیت و توجه به جنبه های مثبت مسائل است که برای تغییر دادن معنای رویدادهای استرس زا بکار برده می شود تا تهدید یا استرس زا بودن آن کمتر احساس شود.

برخورداری از منابعی که محیط در اختیار فرد می گذارد کار مقابله با مشکل ها و عامل های استرس زا را آسان می کند. یکی از اینگونه منابع دلبستگی و حمایت اجتماعی است. پژوهش هایی که در این باره انجام شده اند نشان داده اند که پشتیبانی دیگران به طور چاره سازانه ای ما را در مقابله با استرس یاری می رساند. ازجمله حمایت اجتماعی می تواند به شکل کمک های مادی و ملموس، مشورت و کمک های فکری و حمایت روانی باشد.(راس و آلتایمر، 1998).

[1] – Jorg Albi

[2] – Pirlin and Skuler

Written by