مسائل مالی و اقتصادی[1]

فشارهای اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم، در بروز ناهماهنگیهای زناشوئی است. زن و شوهری که تحت فشار روانی ناشی از فقر اقتصادی قرار دارند، درگیر مسائل مختلفی می شوند. این عوامل فشارزا، تعارض های زناشویی و مشکلات موجود زناشویی را افزایش می دهد. زوج ممکن است از نظر روانی درگیر مسائل مالی خانواده شوند. آنها ممکن است به دلیل ساعات طولانی کار و تلاش برای پرداخت هزینه های زندگی،وقت کمتری را به یکدیگر اختصاص دهند و در نتیجه وقت و انرژی کمتری نیز صرف مسائل خانوادگی می کنند. مشکلات اقتصادی ممکن است نسبت به همسر خصومت ایجاد کند صرفاً به این دلیل که نتوانسته امکانات مالی مناسبی را برای خانواده فراهم کند. با افزایش این خصومت، گرما و صمیمیت و کیفیت خوب زندگی زناشویی کاهش یافته و از میزان روابط لذت بخش نیز کاسته می شود کارلسون،[2]1992).

2-7-11- طول دوره ازدواج[3]

در تجزیه و تحلیل های تکاملی خانواده، توجه اصلی پژوهشگران معطوف به تغییرات مهمی است که در طول زندگی زناشویی یک زوج دارای فرزند رخ می دهد. لونسون و همکاران (1992) پیوندهای بلند مدت زناشویی را مورد مطالعه قرار دادند. یافته ها نشان داد که هر چه قدر مدت بیشتری از ازدواج می گذرد، رضایت زناشویی افزایش می یابد( رایس، ترجمه فروغان،1388).

2-7-12- فرزندان[4]

تولد کودک نشانه یک تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. وقتی کودکی متولد می شود باید نقش های تازه ای ظاهر شود، باید عملکرد واحد زن و شوهری، برای پاسخگویی به وظایف پدری و مادری تغییر کند. در گیری بین نقش والدی و نقش همسری ممکن است به ظاهر ساده و بی اهمیت به نظر برسد امّا برای بعضی از زوج ها مشکلات جدّی ایجاد می کند. بعضی وقت ها نقش های والدینی و نقش همسری ابهام پیدا می کنند. در اینگونه موارد، زوج ها نمی توانند در ایفای نقش والدینی و نقش همسری، موفق عمل کنند و نتیجه ی آن احساس نارضایتی و ناخشنودی و گاهاً تعارضات ارتباطی است. زوج ها ممکن است نتوانند در شکل دادن به یک خانواده ی جدید مستقل، به طور موفقیت آمیز عمل کنند. مخصوصاً زوج هایی که دقیقاً مانند والدین خود نقش ایفا می کنند، در ایفای موفقیت آمیز نقش زوج صمیمی، مشکل پیدا می کنند. زن و شوهری که تلاش می کنند فقط والد خوبی برای فرزندانشان باشند، نمی توانند نیازهای همسر خود را برآورده سازند. ایجاد تعادل بین نقشهای زن و شوهری و والد و فرزندی در تشکیل خانواده سالم اهمیتی اساسی دارد( شعاری نژاد،1388).

2-7-13- قدرت و تصمیم گیری[5]

قدرت میزان نفوزی است که هر فرد در تصمیم گیری ها دارد. درتصمیماتی که برای خانواده اتخاذ می گردد، هر یک از زن و شوهر میزانی نقش دارند. هر چه قدرت فرد نقش مؤثرتری در تصمیم گیری داشته باشد، از قدرت بالاتری برخوردار است. میزان مشارکت هر فرد در فرایند تصمیم گیری،حاکی از میزان قدرت در خانواده است ( گلادینگ، ترجمه ثنایی،1392).

2-7-14- اشتغال[6]

در زندگی زوج های هر دو شاغل انواعی از تعارض های خانوادگی و کاری وجود دارد که تنیدگی های شغلی، فشار کاری زیاد، تعارض نقش، مشکلات مربوط به مراقبت از کودکان، نگهدری از بزرگسالان و مسائل مربوط به تعادل بین شغل، خانواده و نیاز های شخصی، از جمله ی آنها هستند. پژوهش ها نشان داده است که کیفیت زندگی زوج های هر دو شاغل کاملاً بالا است. رضایت تجربه شده توسط زن و مرد در ابعاد مختلف با هم همبستگی دارد. رضایت شغلی با رضایت زناشویی، رضایت شخصی، رضایت خانوادگی و سلامت روانی رابطه دارد( بیکر و اسکات، 1992).

2-7-15- شخصیت[7]

شخصیت به مجمعه ویژگی های فرد، کلیت یا مجموعه خصوصیات مختلفی گفته می شود که از ویژگی های جسمانی سطحی فراتر می روند. این واژه، تعداد زیادی از خصوصیات ذهنی، اجتماعی و هیجانی را نیز در بر می گیرد، خصوصیاتی که ممکن است نتوانیم مسقیماً ببینیم، شاید فرد بکوشد آنها را از دیگران مخفی کند(شولتز[8]،2013، ترجمه سید محمدی،1392).

2-7-16-صرف اوقات فراغت[9]

بسیاری از زوج ها شاکی هستند که به اندازه ی کافی، زمان را با هم سپری نمی کنند. اما باید توجه داشت که مشکل اصلی، مدت با هم بودن نیست، بلکه مسئله ی اساسی این است که فرصت با هم بودن چگونه می گذرد.مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه های ازدواج های موفق است که به سادگی و با برنامه ریزی به دست می آید. کافی است زوج ها به فعالیت هایی توجه کنند که هر دو از آن ها لذّت می برند(فانینگ،2007،ترجمه گذرآبادی،1387).

2-7-17-اقوام و دوستان[10]

وظیفه ی دیگری که زن و شوهر با آن روبرو هستند، جدا شدن از خانواده های اصلی آنان و تبادل نظر و توافق بر سر برقراری روابط متفاوتی با والدین، خواهر و برادران خود و فامیل همسر است. روابط سالم در حد مناسب می تواند رضایت زناشویی را افزایش دهد. قطع رابطه با دوستان و خانواده ها نیز می تواند به کاهش رضایت زناشویی منجر شود (همان).

2-7-18- تحصیلات[11]

با افزایش سطح تحصیلات، آگاهی و دانش افراد و نحوه مقابله آنها با مشکلات، به طور گسترده ای متفاوت شده و عملکرد آنها بهتر خواهد شد. اما گاهی اوقات اختلاف سطح تحصیلات در بین زن و مرد ممکن است موجب اختلاف زناشویی شود. چنین به نظر می آید که در صورت اختلاف در مدارج تحصیلی، تفاوت هایی در نحوه ی تفکر و ارزش ها و حتی علایق افراد به وجود می آید. از طرفی بالاتر بودن تحصیلات زن از شوهر نسبت به زمانی که سطح تحصیلات مرد از همسرش بالاتر است، مشکلات بیشتری می تواند در بر داشته باشد. البته این امر بدین معنی نیست که اصلاً نباید زن و مردی که سطح تحصیلات متفاوتی دارند، با هم ازدواج کنند. واقع بینی در ازدواج، از ایده ال نگری اهمیت بیشتری دارد( گاتمن[12]،ترجمه مصباح،1384).

2-7-19- اعتقادات مذهبی[13]

مذهب یکی از جلوه های لطیف ذهن انسانی است که از سرچشمه های معنوی و الهی تغذیه می کند. به رغم دگرگونی های جوامع جدید صنعتی که گاه در راستای تضعیف حس مذهبی جوانان و استقرار گونه ای خرد گرایی محض و جدایی پدیده های حیاط از ابعاد دینی حرکت کرده اند، تأثیر اعتقادات مذهبی بر کردار جوانان قابل توجه است. ازدواج با افراد ناهمسان از لحاظ مذهبی را می توان نشانه ضعف کنترل های اجتماعی دانست. بر اساس مطالعاتی که بر روی ازدواج های همسان و ناهمسان از لحاظ مذهبی صورت گرفته، معلوم شده است که اکثر ازدواج های ناهمسان از نظر مذهب با شکست روبه رو شده اند. میزان طلاق در این گونه ازدواج ها بیشتر از ازدواج های همسان است. پایبندی های مذهبی زوج می تواند باعث ایجاد اعتماد و احترام مقابل شده و رضایت زناشویی را افزایش می دهد. عدم پایبندی به مسائل مذهبی می تواند بی تعهدی را در رفتار زوج ایجاد کرده و از این طریق، باعث کاهش رضایت زناشویی می شود ( ماهیار،1385).

[1] – economy

[2] – Carlson

[3] – duration of marriage

[4] – children

[5] – decision-making power

[6] – occupation

[7] – personality

[8] – Schultz

[9]– spend leisure

[10]– family and friend

[11] – education

[12] – Gutman

[13] – religious beliefs

Written by