مدل های هوش هیجانی

در حال حاضر دو رویکرد[1] عمده درباره هوش هیجانی مطرح و تعاریف و مدل های هوش هیجانی در حوزه این دو رویکرد ضابطه بندی شده اند.

الف) رویکرد توانایی:[2] که وابسته بر مهارت هایی است که هوش هیجانی را به مثابه یک هوش مبتنی بر هیجان در نظر می­گیرد.

ب) رویکرد مختلط: مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هشیاری می­باشد که هوش هیجانی را با سایر مهارت ما و ویژگی ها مانند بهزیستی، سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب می­کنند (مایر،2001).

تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی توسط مایر و سالوی  در سال 1990 مطرح گردید. این تعاریف یک رویکرد دو بخشی شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی و مهارت های دخیل در چنین پردازشی برای بیان مفهوم هوش هیجانی بکار برده اند. اولین تعریفی که توسط ،مایر و سالوی بیان شد عبارت است ازنوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی درست هیجان­ها در خود و دیگران، تظاهر مناسب هیجان و تنظیم انطباقی هیجانی به گونه­ای که باعث تقویت زندگی شود.

سپس مایر، کارسو و سالوی در سال 1999 این مفهوم را حفظ شکل دو بخشی آن گسترش دادند و هوش هیجانی را به این صورت تعریف کردند: «هوش هیجانی بر توانایی شناسایی معانی هیجان ها و روابط بین آنها و استدلال و حل مسأله مبتتنی بر آنها اشاره دارد. هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجانها، درونسازی[3] احساسات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات هیجان­ها و اداره آنها سر و کار دارد( مایر و همکاران، 2000).

به دنبال عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به صورت اساسی تغیر یافت. گلمن در سال 1995 در تعریف هوش هیجانی برای این هوش پنج حوزه عنوان کرد: «آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجانها، خودانگیزی، شناسایی هیجانها در دیگران و اداره روابط (مایر،2001).

با این تغییر مختصر،توجه مولفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش در روابط اجتماعی (اداره روابط) تغییر جهت یافت.این تعیرف مفهومی موجب شد که توانایی و پردازش هیجانی با برخی از ویژگی های دیگر ترکیب شود و یک رویکرد در حوزه پژوهش هوش هیجانی به نام رویکرد مختلط به وجود آید. در قالب این رویکرد مختلط ،یک مدل متفاوت دیگر توسط بار- ان در سال 1997 ایجاد شد و هوش هیجانی را شامل « مجموعه ای از توانایی ها،کفایت ها و مهارت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار می­دهد،تعریف نمود» (بار-ان ،1997؛ بار- ان، 2004).

نکته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است که ترکیب مفهومی جدید و چالش برانگیز بوده است و طبیعی است که نمی توان بین محققان توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت. با وجود این، می­توان از طریق نظری به یک یکپارچه سازی و همگونی در رویکردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت کرد؛ بدین معنی که از یک سو ، رویکرد هوش هیجانی به عنوان یک مجموعه ای از استعدادهای هیجانی در نظر می­گیرد و در نتیجه می­تواند معادلی برای IQ به حساب آید؛ از سوی دیگر ،رویکرد هوش هیجانی،به عنوان مجموعه ای از کفایت های اکتسابی،بررسی چگونگی سازگاری شخص با محیطش را که می­تواند سنجشی از پیامد (نتیجه) به حساب آید. امکان پذیر می­سازد.

– رویکرد توانایی (پردازش اطلاعات)

مدل هوش هیجانی مایر و سالوی (1999-1990)اصطلاح هوش هیجانی شامل توانایی درگیر شدن در پردازش اطلاعات پیچیده در مورد هیجانهای یک شخص و دیگران و توانایی کاربرد این اطلاعات به عنوان راهنمایی برای تفکر و رفتار است. این یعنی افراد در هوش هیجانی توجه زیادی به درک و کاربرد ، درک و کنترل هیجانها داشته و این مهارتها نقش سازگاری داشته که افراد خودشان و دیگران به طور بالقوه از آن بهره می برند.( مایر  و همکاران،2000).

چنانچه این کلمه را به کار ببریم هوش هیجانی نمونه استانداردی است که می­تواند بحث ظرفیتهای انسان را غنی سازد. (مایر،2001).

اصطلاح هوش هیجانی،اولین بار در سال 1990 از سوی سالوی و مایر به عنوان شکلی از هوش اجتماعی مطرح شد(خسروجاوید،1381) به طوریکه سالوی و مایر در سال 1990 اذعان داشته اند که « نظر اولیه هوش هیجانی ما این بود که شامل گروهی از توانایی های ذهنی مربوط است. برای مثال ابتدا به عنوان توانایی کنترل احساسات و هیجانهای خود و دیگران،تمایز میان آنها و هدایت برای راهنمایی تفکر و اعمال شخص تعریف کرد. و در سال 1993 نیز اذعان داشته اند: « اگرچه یک ویژگی مانند برون گرایی ممکن است به مهارت اجتماعی وابسته باشد یا نتیجه آن باشد اما این یک ویژگی است نه یک توانایی. اما برعکس آگاهی از احساسات شخص دیگر یک توانایی ذهنی است. چنین دانشی ممکن است ناشی از یک یک عامل  کلی یا مستقل از آن باشد. روشی که در آن هوش هیجانی را تعریف نموده ایم به عنوان مجموعه ای توانایی های ذهن-که آن را به عنوان شکلی از هوش مشخص می­کند،گرچه در مورد مفهوم توانایی می­دانستیم،اولین مدل،در برخی از ویژگی های هوش هیجانی کاملا گسترده بود. برای مثال آن الگو شامل طرح انعطاف پذیر و تفکر خلاق دو مهارت در کاربرد هیجانها بوده است» (مایرو همکاران،2000).

مدل هوش هیجانی مایر و سالووی یک رویکرد مبتنی بر هوش و توانایی مدار است. آنها آغازگران نظریه هوش هیجانی هستند،و زمانی که برای نخستین بار این مفهوم را به کار بردند، مقصود آنها این بود که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت(استدلال)ایجاد کنند. نوشته­های آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریه­های بعدی نفوذ داشت و پایه ای برای اکثر تحقیقات علمی و تامل در این مفهوم بوده است( کارسو،1999؛ به نقل از بار-ان،2000).

در این مدل هوش هیجانی به عنوان « توانایی درک و تظاهر هیجانها،فهم و بکارگیری هیجانها برای اداره هیجانها جهت تقویت اعمال شخصی» تعریف شده است. (سالوی و مایر،1990 به نقل از دون پرت [4]و لین[5]،2009).

الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی سه حیطه از توانایی ها را شامل می­شد:

1-ارزیابی و ابراز هیجان:ارزیابی و بیان هیجان در خود با دو مولفه کلامی و غیر کلامی،همچنین ارزیابی هیجان در دیگران با مولفه های فرعی ادراک غیر کلامی و همدلی مشخص می­شود.

2-تنظیم هیجان در خود و دیگران: تنظیم هیجان در خود به معنی تجربه فرا خلقی[6]، کنترل،ارزیابی و عمل به خلق خویشتن است و تنظیم هیجان در دیگران یعنی تعامل موثر با سایر افراد( مثل: آرامش دادن به فرد درمانده دچار هیجان بالا).

3-بهره برداری از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر ،عمل و مساله گشایی است.(مایر،2001).

مایر،سالوی و کارسو (2004) مدل اصلاح شده ای از هوش هیجانی تدوین کرده اند که بر مولفه­های شناختی رشد هوشمندانه و هیجانی، تاکید بیشتری داشت. این مدل هوش هیجانی را به صورت عملیاتی در دو سیستم شناختی و هیجانی بررسی می­کند: سیستم استعداد تشخیص یا وارد کردن اطلاعات و توانایی پردازش اطلاعات هیجانی در تمام مدت، دستکاری سریع نمادها و ارجاع به دانش تخصصی. هر دو سیستم در یک الگوی کاملا یکپارچه عمل می­کنند.

شاخه اول: ادراک،ارزیابی و بیان هیجان که شامل توانایی وتشخیص هیجان در حالات فیزیکی،احساس و تفکر خویشتن، توانایی تشخیص هیجان در دیگران، طرح­ها ،آثار هنری، زبان، صدا، ظاهر و رفتار، توانایی ابراز دقیق هیجانات و ابراز نیازهای مرتبط با آن احساسات، توانایی تمایز میان ابراز درست و دقیق یا ابراز نادرست و اشتباه احساسات می­باشد.

در چرخه سیستم شناختی-هیجانی این مولفه شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات است. هوش هیجانی بدون شاخه اول نمی­تواند شروع شود.اگر هر زمان احساس ناخوشایندی به وجود آید، شخص توجه­اش را از آن منحرف می­کند چرا که تقریبا توجه به احساسات را آموخته است.ادراک هیجان، توجه و رمزگشایی پیام های هیجانی آنگونه که در حالات چهره ای[7]، تن صدا،آثارهنری و دیگر مصنوعات فرهنگی [8] بیان می­شود را درگیر می­سازد. به عنوان مثال شرایطی را تصور کنید که در آن مرد جوانی دوستی را در بیمارستان ملاقات کرده که دچار تصادف با ماشین شده است. اولین بخش هوش هیجانی شامل درک عواطف است. با ماندن مرد جوان در اتاق بیمارستان، ملاقات بستگانش و دوست ناآگاهش، ممکن است متعجب شود احساس هر عضو از خانواده اش چیست؟ شاید در چهره­های آنها نگرانی و اضطراب را درک کند.احساسات پیچیده هستند؛ شخصی که حالات اضطراب و نگرانی را درک کرده است چیزهای زیادی درباره هیجانات و احساسات آن فرد دریافت می­کند تا شخصی که چنین علامتی را دریافت نکرده است. توانایی افراد در توجه به ارزیابی و ابراز حالات هیجانی خود و دیگران متفاوت است. این توانش ها،پایه مهارت های پردازش اطلاعات مربوط به احساسات و حالات خلقی هستند. برای مثال افراد الکسیتیمیک احتمالاً به دلیل دشواری در تشخیص احساسات قادر به ابراز هیجانتشان به صورت کلامی نیستند. (گودرام[9]،2005)همچنین توانش­های هیجانی اصلی،اهمیت خاصی دارند؛ افرادی که مهارت بیشتری در این کار دارند بهتر می­توانند به محیط اجتماعی شان واکنش نشان دهند و چهارچوب حمایت اجتماعی مناسبی را برای خویشتن بسازند(سالوی، بیدل، تولیر[10]، مایر،1999 به نقل از خسروجاوید،1381).

[1] .Approach

[2] .Ability Approach

[3] .Assimilation

[4] Devonport

[5] .Lane

[6] .Metamood

[7] .Facial Expression

[8] .Cultural Artifacts

[9] .Goodrum

[10] .Taylor

Written by