دانلود پایان نامه

ر

مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:

زیر بنای مفهوم دلبستگی، در واقع همان نظریه روابط موضوعی[1] است. پایه این نظریه تجسم خود و والدین است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. اگر در ماههای اولیه زندگی کودک، کشاننده های دهانی (نهاد) به طور مرتب و منظم ارضاء شوند، این انتظار در کودک به وجود می آید که نیازها قابل ارضاء می باشند و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدتی طولانی تداوم پیدا نمی کند. بعد از اینکه کودک 2-3 ماهه شد والدین متوجه می گردند که در این مرحله هنگامی که کودک گرسنه یا خسته است گریه ناشی از ناراحتی او کمتر مصرانه است کودک بتدریج در می یابد که چه کسی مسئول ارضای نیازهای دهانی اوست. این آگاهی کم‌کم تبدیل به وابستگی به آن فرد خاص می شود و سپس محبت، دلبستگی و اعتماد او را سبب می شود (فوگل[2]، 1997 ؛ به نقل از عارفی، 1383).

طرفداران دیدگاه روان پویشی معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه آنها در این ایده که حدود 12 ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند.

از ادبیات روان پویشی دو نظریه مهم در مورد ماهیت و منشأ پیوند کودک با مادر می توان استنباط کرد:

  • کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضاء شود به همین دلیل او به چهره مادر علاقمند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیازهای ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر در منشأ ارضاء و خشنودی است. بالبی این نظریه را نظریه کشاننده ثانوی می نامد.
  • در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بنابراین بر طبق دیدگاه روان پویشی نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد موجب می شود که او به پستان ارضاء کننده مادر و در نهایت خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند(بالبی، 1969 ؛ به نقل از عارفی، 1383).
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رشته روانشناسی: بررسی تأثیر نگرش های صمیمانه والدین بر تأیید و عزت نفس فرزندان- قسمت 2

 

2-8-نظریه یادگیری

در نظریه یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرآیند پیچیده‌ای از تقویت های متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیت‌هایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز می یابد. در رابطه دو جانبه مادر – کودک، مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلاً وقتی والدین کودک را از زمین بلند می کنند، انتظار دارند که کودک آرام شده و لبخند بزند. یا هنگامی که آنها به کودک غذا می دهند، انتظار شنیدن صداهایی حاکی از رضایت دوستانه از سوی کودک را دارند. چنانچه این تقویت های مثبت از سوی کودک رخ دهد، فراوانی اعمال والدین در آینده، افزایش می یابد. در نتیجه این افزایش به نوبه خود موجب آرام شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در او می گردد(کیرنز[3]، 1979 ؛ به نقل از حمیدی، 1382).

در نظریه رفتار گرایان[4]، گرسنگی، تشنگی و درد سائق های اولیه نامیده می شوند.

بر این اساس آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده اولیه[5] محسوب می شود. مراقب (مادر) از طریقی تداعی با ارضای سائق های اولیه، به عنوان چهره‌ای که همواره موجب کاهش سائق های اولیه از جمله گرسنگی و تشنگی می شود، تقویت کننده ثانوی[6] می شود. اما بتدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق های اولیه در پی اوست، بلکه در کودک نیازی اکتسابی برای مجاورت و نزدیکی به مادر ایجاد می گردد.

[1] – Objectrelations theory

[2] – Fogel

[3] – Caring

[4] – behaviorists

[5] – Primary reinforcer

[6] – Secondary reinforcer

دانلود پایان نامه