دانلود پایان نامه

عوامل مربوط به والدین و خانواده   

الف- اندازه خانواده

همراه با افزایش تعداد اعضای خانواده، نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در آن پرورش می‌یابد، تغییر می‌کند. در خانواده هایی که کودکان زیادی دارند، به ویژه بیش از شش فرزند، نقش‌های خانواده با صراحت بیشتر مشخص می‌شود، وظیفه هر شخص تعیین می‌شود و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تر است. در خانواده‌های پرجمعیت، مادران به ویژه در مورد فرزندان دخترشان کنترل شدیدی به کار می‌برند و از آن‌ها انتظارات بیشتری در جهت حمایت و کمک به فرزندان کوچکتر دارند (دارلینگ،1999) .

علاوه بر این به موازات افزایش تعداد فرزندان در خانواده، مادر نه تنها توجه کمتری به کودکان نشان می‌دهد، بلکه صمیمیت و محبت او هم نسبت به آن‌ها کاهش می‌یابد. به دلیل فرصت کمتری که این گونه خانواده‌ها برای برقراری ارتباط با کودک دارند، چنین رابطه‌ای باعث می‌شود که کودکان در خانواده‌های پر جمعیت از استقلال بیشتری برخوردار باشند. از طرف دیگر، در خانواده‌های کم‌فرزند والدین با فرزندان رابطه مطلوب و مناسب‌تری دارند (گنجی،1385).

از سوی دیگر داشتن خانواده کم‌فرزند می‌تواند موجبات برتری‌های اقتصادی- اجتماعی را فراهم کند. در چنین موقعیتی توجه والدین به فرزندان بیشتر می‌شود و روش‌هایی که در تربیت فرزندان به کار می‌بندند، توام با محبت، صمیمیت و دخالت بیشتری است. اما این به این معنی نیست که در چنین خانواده‌هایی، کودکان از شیوه‌های فرزندپروری بهتری برخوردارند. برای مثال برخورد خانواده‌ای که تنها یک یا دو فرزند دارند، با کودک به گونه‌ای است که معمولا تمام اشتغالات و انرژی و آرزوهای والدین که گاهی چند نصل به طول انجامیده‌است، به تنها فرزند خانواده متمرکز می‌شود و تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که به استقلال کودک لطمه شدیدی وارد می‌کند (کاپلان[1] و همکاران،2009).

ب- پایگاه اقتصادی- اجتماعی خانواده

وضعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده از جمله عواملی است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در رشد و تکامل شخصیت کودک موثر است. کودکانی که از تمام امکانات زندگی برخوردار هستند و تمام وسایل زندگی و ارضای امیال، برایشان فراهم است، نسبت به زندگی خوشبین بوده و کمتر دچار دلهره و اضطراب می‌شوند و درنتیجه رشد شخصیت خوبی خواهند داشت. برعکس کودکانی که حتی از وسایل اولیه زندگی محروم بوده و همواره به سبب گرسنگی، بیماری و غیره تهدید می‌شوند، زندگی را نسبت به خود یک امر تحمیلی دانسته و به همه کس و همه چیز بدبین می‌شوند. کودکی که در یک خانواده فقیر پرورش می‌یابد، از والدینی برخوردار است که توانایی توجه کافی به نیازهای عاطفی او را ندارند و بیشتر از شیوه‌های فرزندپروری بدون توجه و یا استبدادی اسفاده می‌کنند، لذا همواره احساس حقارت و عدم اطمینان خاطر دارند (گنجی،1385).

از طرف دیگر کودکانی که در خانواده‌های بسیار مرفه رشد می‌کنند، با مشکلات دیگری مواجه هستند. والدین این کودکان به علت گرفتاری‌های فراوان مربوط به مشاغل سطح بالایشان و یا امکانات فراوانی که دارند، تربیت فرزندان را به پرستار و یا بستگان نزدیک می‌سپرند و رابطه والد- فرزندی مناسبی در این خانواده‌ها برقرار نمی‌باشد (برجعلی،1384).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه مشاوره تحصیلی و انگیزش تحصیلی/الگوهای انگیزشی

ج- شخصیت والدین

از جمله عواملی که شیوه‌های فرزندپروری والدین را تحت تاثیر قرار می‌دهد، شخصیت والدین است. والدین با شخصیت‌های متفاوت، رفتارهای متفاوتی با فرزندان خود دارند. به این ترتیب والدین آشفته بیشتر از دیگران با خطر داشتن فرزندان آشفته روبه‌رو خواهند بود. لانگ و همکاران (1996) نشان داده‌اند که تحریک پذیری دائمی والدین می‌تواند به سلامت عاطفی کودک و رشد توانایی‌های شناختی او آسیب برساند. مادرانی که از افسردگی رنج می‌برند در مقایسه با مادران دیگر با فرزندان خود کمتر عاطفی و صمیمی و بیشتر محافطه کارند. آن‌ها با کودک بزرگتر خود کمتر بردبارند و بیشتر تمایل دارند او را تنبیه کنند. برعکس کودکان تقریبا یک‌ساله ای که مادران شاد دارند، با والدین خود رابطه محکم‌تری برقرار می کنند و در نتیجه به نظر می‌رسد که نسبت به کودکانی که والدین آن‌ها ظاهرا شاد نیستند، امتیازات بیشتری به دست می‌آورند(گنجی،1385).

د- تحصیلات والدین

میزان تحصیلات والدین در شیوه‌های رفتار آنان با فرزندان خود تاثیر فراوانی دارد. پدران و مادرانی که از تحصیلات عالی‌تر و عمیق‌تری برخوردارند، در مقایسه با والدینی که تحصیلات کمتری دارند، رفتار دوستانه تر و آزادتری با فرزند خود دارند (احدی،1381).

همچنین والدینی که سطح تحصیلات پایین تر دارند، بیشتر به شیوه‌های سنتی با فرزندان خود برخورد می‌کنند و سخت‌گیری‌های بیشتری دارند.

2-2-8-3- عوامل فرهنگی و محیطی

در هر جامعه‌ای قشرها و طبقات مختلف اجتماعی وجود دارند که هریک دارای ارزش‌ها، عقاید،

هنجارها، شیوه زندگی و فرهنگ خاصی هستند. نوع تربیت کودک تحت تاثیر طبقه اجتماعی قرار می‌گیرد. شیوه‌های تعلیم و تربیت کودک در خانواده‌های متعلق به گروه‌های اجتماعی و فرهنگی متفاوت،از یکدیگر متمایز است. به‌طور کلی شیوه‌های تربیتی کودکان در طبقات متوسط از تعادل بیشتری برخوردار است. افراد طبقه متوسط برای استقلال کودک و موقعیت فردی او اهمیت قائل اند. این طبقه میل دارند دائما وضع اجتماعی خود را ترقی دهند و همین تمایل سبب می‌شود که فرزندان خود را به مشاغل مهم و پیشرفت در تحصیل، تشویق کنند. این خانواده‌ها در تربیت کودکان خود از روی تنبیه و تربیت معین اقدام می‌کنند و در هر مرحله از رشد، احتیاجات و امور تربیتی مربوط به آن دوره را مد نظر قرار می‌دهند (علیزاده،1380).

فرهنگ‌های متفاوت دیدگاه‌های گوناگونی در مورد تربیت فرزند دارند. به عنوان مثال والدین متعصب مستعمره نیوانگلند معتقد بودند که کودکان اصولا خودسرند و باید رام شوند. آنان کودکانشان را به شدت تنبیه می‌کردند و کودکان هم مجموعا مطیع بودند. تفاوت بین مادران ژاپنی و آمریکایی دو نوع رفتار متضاد را نشان می‌دهد. مادران آمریکایی کودکان خود را به استقلال و اتکا به نفس تشویق می‌کنند، در حالی‌که مادران ژاپنی وظیفه خود می‌دانند که کودکان خود را وابسته و وفادار به خود و سایر اعضای خانواده بار آورند (ماسن و همکاران،2005).

[1] Coplan

دانلود پایان نامه