دانلود پایان نامه

را اسیر قدرت می یابند، همان را با درجاتی از شدت و ضعف درباره دیگران اجرا می کنند. خشونت های پدر و مادری که دگر آزاری دارند، اثر نادرستی بر فرزند دارد و آینده ی کودک را با دشواری روبرو می کند. خانواده های نابسامان که در آنها والدین با غیبت های طولانی و اختلاف و جدایی، فرزندان خود را تنها می گذارند، باعث نگرانی و پرخاشگری در آنان می شوند. کودکی که شاهد در به دری خویش است و از پدر و مادر سختگیری بیجا می بیند، بخصوص اگر نتواند در مقابل آن بایستد، زیر بار اطاعت از دیگران نرفته و در مقابل درخواست اطاعت به مخالفت و پرخاشگری می پردازد.

طبق تحقیقاتی که در آزمایشگاه روی حیوانات انجام شد، مشخص گردید که نقش مادر در دوران کودکی بسیار مهم است، مثلاً کودکی که از محبت مادر محروم شده است زودتر از کودکی که مادر دارد بیمارمی شود و یا حتی، می میرد. رابطه مادر و بچه تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. روحیات آنها نسبت به هم، کم کم عوض می شود و رابطه آنها نهایتاً به جایی می رسد که صمیمیت قدیمی از بین می رود. در چنین مواقعی اگر مادر کودک دیگری به دنیا آورد مورد پرخاشگری فرزند اول قرار می گیرد. پس ریشه های روحیه پرخاشگری انسان را باید در دوران کودکی جستجو کرد. طبق نظر آلن[5]  (1967)، غریزه پرخاشگری در همان لحظه تولد در کودک دیده می شود. به گونه ای که اگر مانع حرکت کودکی شوند و او را ناکام کنند موجب پرخاشگری او خواهند شد. کودک در طی رشد خود فعال است و بر اثر این فعالیت ممکن است دیر یا زود موجب شکستن یا از بین بردن اشیاء شود. این شکستن ها ممکن است سهوی و بدون منظور باشد، ولی بزرگترها آن را به حساب خصومت و پرخاشگری کودک می گذارند.

پرخاشگری کودکان کوچکتر به این ترتیب است که سعی می کنند موانع را از پیش پای خود بردارند، لیکن نمی توان هدف این نوع پرخاشگری را ایجاد رنج و زحمت تلقی کرد. کودک از همان یک ماهگی می کوشد خویشتن را به محیط تحمیل کند و اطرافیان را به طرف ارضای نیازهای خود رهبری نماید. در نتیجه، غریزه پرخاشگری فقط برای تخریب نیست، گاهی برای سازندگی نیز استفاده می شود. یک نکته مسلم اینکه در همه جوامع با آداب و رسوم متفاوت، مربیان مانع ارضای تمایلات بچه ها می شوند، لذا بچه پرخاشگر می شود و این پرخاشگری جزء لاینفک رابطه بین بچه و محیط اجتماعی اوست (عسگری و همکاران، 1389).

مهمترین ویژگی دوران کودکی، توجه خاص کودکان به ارضای فوری غرایز و نشان دادن عکس العمل سریع نسبت به محرومیت ها است. اگر بین محرومیت ها و رضایت خاطر بچه تعادلی ایجاد شود آن وقت می توان گفت اشخاص را نسبت به محرومیت هایی که در انتظارشان است از پیش مجهز کرده ایم. در نتیجه او عکس العمل های مطلوبی از خود نشان می دهد و در واقع مثل این است که به آنان در برابر ناملایمات آینده واکسن مصونیت زده باشیم. علت اینکه اشخاص در بزرگسالی مانند کودکی سریع، تأثیرپذیر می شوند این است که در کودکی مشکلاتی داشته و احساس محرومیت شدیدی کرده اند. این قبیل اشخاص خیلی زود، در برابر محرومیت ها از خود عکس العمل پرخاشگرانه نشان می دهند و به اصطلاح قادر نیستند کمترین محرومیتی را بپذیرند. در نتیجه برای رفع و ترک عوامل پرخاشگرانه باید به زیرساخت های تربیتی، اخلاقی، سیاسی و غیره، که شخص در طی زندگی خود تحت تأثیر آنها بود، پی ببرد.

در واقع کودک پرخاشگری را، از راه تقلید نیز، می آموزد. قرار گرفتن در برابر یک الگوی پرخاشگر سبب ظهور این حالت در او می شود. در تحقیق بندورا و همکارانش که در دانشگاه استنفورد[6] آمریکا انجام گرفت ملاحظه شد که نود درصد کودکان با پاسخ های پرخاشگرانه، الگوهای پرخاشگری را تقلید نموده اند. به نظر بندورا حتی مشاهده رفتار پرخاشگرانه، برای تقلید کودکان از آنها، کفایت می کند. بنابراین ناکامی تنها عامل ظهور پرخاشگری نیست. تقلید رفتارهای پرخاشگرانه از یک الگو به الگوهای دیگر نیز تعمیم داده می شود. همانگونه که تشویق، ناکامی و مشاهده حالات پرخاشگرانه باعث ظهور رفتار پرخاشگرانه می شود، در مقابل، مطابق اصل یادگیری تنبیه باید مانع آشکار شدن این رفتار گردد. بسیاری از تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده است نشان می دهند که هنگامی که رفتار خصمانه در کودک ظاهر می شود بتدریج خاموش می شود.

والدین باید نتایج تجربیات فوق را در محیط خانواده، در ضمن رفتار خوب با دیگران بکار گیرند. اگر رفتار پرخاشگرانه فرزند خود را از ابتدای کودکی تشویق نکنند این رفتار قوت نمی گیرد و در نتیجه تعمیم نمی یابد. گاهی رفتار پرخاشگرانه در جایی دیگر، غیر از جای اصلی خود ظاهر می شود، به این کیفیت، جابجایی گفته می شود. بهترین روش برای جلوگیری از بروز رفتار پرخاشگرانه آن است که والدین، چنین رفتاری را تشویق نکنند و با ملایمت کودک را وادار کنند که رفتار دیگری نشان دهند. والدین نباید کودک را به هنگام رفتار پرخاشگرانه تنبیه بدنی کنند زیرا، این خود نوعی رفتار پرخاشگرانه است و به وضوح اهمیت آن را برای کودک روشن می سازد. والدین مهربان که در مقابل فرزند خود رفتاری متعادل پیش می گیرند بندرت کودکانی پرخاشگر پرورش می دهند و نقطه مقابل آنها والدین عصبی و پرخاشگر قرار دارند که از تنبیه بدنی استفاده می کنند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ارزیابی استرس، راهبردهای رویارویی و سازگاری روان شناختی

والدین کودک پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت می کنند و پرخاشگرند. کودکانی که به شدت پرخاشگرند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که اعضای آن پرخاشگرند. معمولاً در این نوع خانواده ها اختلافات جزیی تبدیل به مسئله ای عمده می شود. نمایش خشونت در وسایل ارتباط جمعی نیز به رفتار پرخاشگرانه بخصوص در اشخاص مستعد، دامن می زند. تربیت فرزندان در خانواده بر قدرت پرخاشگری و نوع ظهور آن تأثیر می گذارد. اگر پرخاشگری تشویق شود و پرخاشگر پاداش دریافت کند، پرخاشگری تقویت می شود. همانند سازی پسر با پدر پرخاشگر، قدرت پرخاشگری را افزایش می دهد. نوع و قدرت پرخاشگری در این الگوها از هنجارها و فرهنگ خانواده پیروی می کند و پسران و دختران پرخاشگر چنین خانواده ای قاعدتاً در مدارس و در روابط درون گروهی، مسائل و مشکلاتی خواهند داشت.

بعضی از علمای علوم رفتاری تصور می کنند شرط لازم برای پرخاشگری کمبود و یا ناکامی است. تحقیقات دیگر نشان می دهد که کمبود تنها هنگامی موجب پرخاشگری می شود که انسان آن را بزرگ جلوه دهد. از آنجا که پرخاشگری می تواند بر اثر تنبیه باشد، اجتناب از تنبیه کودکان، پرخاشگری را به تعویق می اندازد، یا اینکه به شکل های دیگر ظاهر می کند. این پرهیز تا اندازه ای به ترس از انتقام نیز بستگی دارد. پرخاشگری می تواند در اشخاص و در مکان ها جابجا شود. مثلاً پرخاشگری پدر از محیط خارج از خانواده به خانه کشیده شود و از شخص یا موضوعی بر همسر و فرزندان جابجا شود، فرزندان اثر متقابل را به مدرسه برده و به اشخاص ضعیف تر جابجا می کنند. در برخورد با پرخاشگری باید به علل آن نیز توجه کرد زیرا ممکن است در این سبب شناسی، خانواده، علت ها به ارتباطات درون گروهی خویش؛ مدرسه، علت ها را به نقص های تربیتی و آموزشی و بالاخره جامعه، علت ها را به بعضی آسیب های اجتماعی نسبت دهد و بدین طریق سه شیوه متفاوت برای رفع علت ها شناخته شود. البته می توان این سه شیوه را به موازات هم نیز به کار برد (عسگری و همکاران، 1389).

2-28-12- عوامل اجتماعی و فرهنگی

معمولاً آنهایی که در محیط های دور از تفاهم و همزیستی زندگی می کنند، بین اعضای آن درگیری و پرخاشگری زیاد است. آنان که دائماً در جامعه خود شاهد زد و خوردها و کشت و کشتارها هستند؛ آنان که در محیط زندگی خود شاهد تعقیب های سخت، درگیری های بی حساب، سماجت ها، بی اعتنایی ها و حق ناشناسی ها هستند، سعی دارند که با بروز پرخاشگری و اعمال خشونت، خشم و کین خود را فرو نشانند. داستان های خشونت آمیز، فیلم ها و نمایشنامه هایی که در آن زورگویی و خشونت بسیاری اعمال می شود. ضرب المثل های بدآموز، کنایات و استعارات غلط، هنرهای ورزشی و خشونت بار و … از جمله عواملی هستند که در ایجاد یا گسترش حالت پرخاشگری نقش فوق العاده ای دارند. همچنین کار با اسباب بازی ها، فعالیت های ورزشی خشن چون بکس یا کشتی کج که موجبات قساوت پرخاشگری را در شخص فراهم می آورند، تقویت کننده روحیه پرخاشگری است.

2-28-13- عوامل اقتصادی

   در برخی از موارد، مشکلات و محرومیت های اقتصادی موجب تهاجم و پرخاشگری می شود. کودکی که دائماً شاهد غذاها، میوه ها و اسباب بازی های گوناگون است و قدرت تهیه و خرید آنها را ندارد، نسبت به آنانی که قدرت خرید آنها را که دارند، کینه توز شده و حالت پرخاشگری پیدا می کند. به نظر می رسد در چنین مواقعی ناکامی بدلیل مشکلات اقتصادی باعث بروز پرخاشگری می شود.

2-28-14- ضایعات مغزی

صدمات و آسیب های دستگاه مغز مانند ضایعه ها و ضربه های مغزی، تخریب نواحی مغزی، ساختمان شبکیه و اشکال در عملکرد سیستم اعصاب، اختلال شنوایی و بینایی، تحریک هیپوتالاموس، اختلال در ترشح غدد و عوامل ژنتیکی که مردان را از نظر جسمی نیرومند کرده و رفتار خصمانه و پرخاشگرانه را موجب می شود نیز، از عوامل بروز پرخاشگری هستند (عسگری و همکاران، 1389).

[1] – Green

[2] – Sharp

[3] – Park & Slabby

[4] – Instrumental Aggression

[5] -Alen

[6] Stanford

  • 2
دانلود پایان نامه