. آن‌ها معتقدند آسیب‌های شناختی، هیجانی و رفتاری ارتباط تنگاتنگی با مشکلات مربوط به تعقیب هدف دارند؛ یعنی هرچقدر مشکلات و آسیب‌های موجود بر سر راه تعقیب هدف بیشتر باشد، آسیب‌های شناختی، هیجانی و رفتاری نیز بیشتر بروز می‌کند. همچنین سلامت روانی افراد تا حد زیادی از باور آنها نسبت به دستیابی به اهداف مطلوبشان سرچشمه می‌گیرد (کاپلان و مادوکس[16]، 2002).

آرگایل (2004) معتقد است که مقیاس هدف زندگی، به طور قوی با سلامت روانی همبستگی دارد. فقط داشتن طرحها و اهداف دراز مدت به افراد احساس معنا در زندگی میدهد. داشتن احساسی از معنا و هدفمندی ماهیتی مبهم و اسرار آمیز دارد. کانتور و ساندرسون (1999) معتقد هستند که شرکت در فعالیت‌های ارزشمند و کار در جهت رسیدن به اهداف شخصی برای سلامت روانی مهم است. آنها مفهوم اهداف را گسترده کردند تا شامل «فعالیت‌های ارزشمند» بشود. این اهداف و فعالیت‌ها، سلامت روانی را به شیوه‌های متعددی افزایش می‌دهد: 1- با ایجاد احساس هدفمندی شخصی که به وسیله فعالیت‌های ارزشمند و چالش برانگیز ایجاد می‌شود.2- دادن نظم و معنا به زندگی روزمره. 3- با کمک به مقابله با مشکلات و سختی‌ها در زندگی روزمره که ممکن است منجر به تجدید تعهد نسبت به زندگی گردد. 4- با تقویت ارتباطات اجتماعی و مشارکت اجتماعی بیشتر. هنگامی که این فعالیت‌ها آزادانه انتخاب شوند، اهداف واقع بینانه تر باشند، اهداف با یکدیگر هماهنگ باشند و هنگامی که افراد ترتیبی می‌دهند تا زمان زیادی را در فعالیت‌های مربوط به اهداف صرف کنند، اثر این اهداف بر خوشبختی و سلامت روانی بیشتر خواهد بود.

شلدون و الیوت[17] (1999)با ارائه مدلی تحت عنوان «خودهمگامی» به این نکته می‌پردازند که «اهداف هماهنگ با خود» مهم هستند، بدین معنا که اعتقاد به اهمیت اهداف و انتخاب آن‌ها برای تفریح و لذت اثر دارد، نه این که اهداف از بیرون به فرد تحمیل شود و به منظور اجتناب از احساس گناه یا اضطراب، پیگیری شوند. این اهداف هماهنگ با خود نیازهای اساسی را برآورده ساخته و با خود واقعی فرد در یک ردیف قرار می‌گیرند. همچنین این هدف‌ها به خوبی درونی شده اند؛ یعنی از انگیزش درونی نشأت می‌گیرند و به صورت خود‌مختار رخ می‌نمایند. از نظر آنان هدف‌هایی که خود همگام نمی‌باشند، انگیزش بیرونی یا درون‌فکنی شده می‌باشند که با خود فرد به صورت یکپارچه درنیامده اند ونیازهای درونی اساسی را برآورده نمی‌سازند. آنها یک الگوی علّی را تأیید کرده‌اند که براساس آن اهداف هماهنگ با خود منجر به تلاش بیشتر، نیل به اهداف و افزایش سلامت روانی می‌شود.

تیکس[18] و همکاران(1999) معتقدند که پیگیری موفقیت آمیز هدف‌ها منجر به سلامت روانی می‌گردد. اگر این پیگیری‌ها به صورت خودمختار باشند، دراین صورت سرزندگی وشادی را برای افراد به ارمغان می آورند. طبق نظر دینر و همکارانش(2004)  افراد در روزهایی که به اهداف ارزشمند می‌رسند در مقایسه با روزهایی که به اهداف کم ارزش دست می‌یابند، سلامت روانی بیشتری را گزارش می‌کنند.دیدگاه دیگری که توسط ریان و همکاران(1996) ارائه گردیده است بیانگر آن است که بعضی از اهداف در خدمت نیازهای درونی است، در حالی که بعضی جزء هدف‌های بیرونی می‌باشد و برای نیازهای عمیق‌تر حالت وسیله‌ای یا جایگزینی دارد. هدف‌هایی که پاسخ نیازهای درونی مانند خودمختاری، وابستگی و شایستگی باشد، بیشتر تولید سلامت روانی و احساس خوشبختی می‌کند(ذکری، 1384).

[1] . Bradburn

[2].  extrovert

4 . introvert

[4]. Argyle & Lou

[5] .Costa & Mckcrea

[6]. Gray

[7] .Fayers & Machin

[8] Hornquist  

[9] King

[10] Feldman & Snyder

[11] Cox & Klinger

[12] Baumeister & Leary

[13] Sheldon

[14] Gibson, Ivancevich & Donnelly

[15] Seijts, Lattam, Tasa & Lattam

[16] Kaplan & Maddux

[17] Elliot

[18] Tix

  • 2

Written by