دانلود پایان نامه

عالم کبیر و عالم صغیر

اصلی‌ترین ریشه سمبولیسم در باب تناظر بر این عقیده استوار است که عالمِ جهان (یا عالم کبیر) و انسان (یا عالم صغیر)، به عنوان بازتاب‌های هم، بر یکدیگر منطبق‌اند و هرچه در این هست باید در آن نیز باشد. عرفا متفقند که انسان خود به صورت، عالم صغیر است و به معنا عالم کبیر[1].

 

فهم معنای سمبولیسم در این اصل منوط به شناخت انسان کبیر و صغیر است. درک تقسیم انسان در سنّت عرفانی در دو سطح، می‌تواند ما را در این بحث از بیشتر سردرگمی‌ها برهاند. لذا به طور خلاصه معنای آن را در سنت عرفانی بررسی می‌کنیم.

سطح اوّل، سطح تکوینی است: در این سطح انسان، به عنوان کیانی کَونی است، نه به عنوان یک فرد ملاحظه می‌شود. انسان در این تصویر، کامل‌ترین هستی در میان هستی‌های جهان است، زیرا که به صورت(2) خداوند آفریده شده است، انسان در این مرحله، کامل است. انسانِ کامل به این معناست که او عصاره کامل جهان یا همان روح کلّی جهان هستی است؛ به عبارتی «جهانی کوچک» است.

در سطح دوّم، انسان به معنای یک فرد انسانی است. در این مرحله همه انسان‌ها کامل نیستند و اندکی از اینان سزاوار صفت کامل هستند: آنها که درجاتی را طی کرده‌ و مجلای اسماء الهی شده‌اند‌.

روشن است که بحث حاضر به سطح اوّل تعلّق دارد، آنجا که انسان، هستی جامع (الکون الجامع) یا جهان کوچک خوانده می‌شود.

در این دیدگاه، خداوند برای آنکه اعیانِ اسماء یا عین خویش را ببیند، اوّلین چیزی که می‌آفریند جهان است. ابن‌عربی جهان را در این سیاقِ خاص، «انسان کبیر» یا همان عالم کبیر می‌خواند. برجسته‌ترین خصلت عالم کبیر این است که هر فردِ موجود در آن، نماینده جنبه خاصّی از خداست ولی عالم فاقد هرگونه وضوح کافی است. «عالم آینه بود امّا آیینه‌ای بدون شفافیت… لذا اقتضای آن داشت که آینه عالم جلا داده شود، پس آدم، عین جلای آن آینه و روحِ آن صورت بود».[2]

دوّمین آفریده خداوند انسان است: چیزی که در آن بازتاب خود را ببیند، آیینه‌ای شفّاف و صیقلی است که هر چیز را همان‌گونه که هست منعکس می‌کند. انسان در کانون این جهان قرار می‌گیرد. ساختار کلّ جهان با همه جزئیات پیچیده‌‌اش، به صورت ظریف و روشنی در انسان بازتاب یافته است. از این زاویه، عالم و انسان آینه‌هایی هستند که خداوند در برابر خویش می‌نهد.

انسان، تمامی صورت‌های تجلّی را که در سراسر جهان هستی وجود دارد در خود جمع کرده است و برخلافِ عالم کبیر بر این تمامیت آگاه است. انسان به این مفهوم صورت خداست و به همین صفت، جانشین خداوند است.

«انسان صغیر، نمودار انسان کبیر است و هرچه در انسان کبیر است، در انسان صغیر هم هست و هرچه در انسان صغیر است در انسان کبیر نیز هست؛ هرچه در آن کتاب بزرگ بود، در این کتاب خُرد نوشت بی‌زیادت و نقصان، تا هر که این کتاب خُرد را بخواند آن کتاب بزرگ را خوانده باشد» (نسفی, 1363, ص. 105-106)

درک تناظر بین این دو عالم ما را در شناخت مفهوم سمبولیم سنّتی یاری خواهد کرد. در عالم سنّت، انسان قدرت تشخیصی داشت که آگاهانه از این تناظرات در مسیر زندگی‌اش بهره می‌گرفت. برای نمونه، منشاء علوم سنّتی به این انطباقات باز می‌گردد. مثلا علم طب بر اساس آگاهی از تشابه بین ساحت ابدان با سایر قلمروهای زمینی مثل گیاهان و مواد معدنی بنا شده بود.[3]

مارتین لینگز پای را فراتر از تطابق دو عالم بیرون و درون می گذارد و به تناظرهای درون انسان می‌پردازد، او بین دو بهشت قلب و نفس رابطه‌ای برقرار می‌کند و با تعمیم و توسّع، معتقد است این دو، مثالی هستند برای یک حقیقت کلّی‌تر: همه حیطه‌های گونه‌گون جهان خلقت، از این نظر که هر کدام تصویری از کل عالم است، با هم متناظرند.[4]

لینگز سمبول را با «آیه» و سمبولیسم را با «تمثیل» قرآنی همسان می‌داند و با استفاده از تمثیلی که در آیه «کلمه طیّبه کشجره طیبه» است، میان باغ و درخت زندگی که در بهشت عدن است و قلب و نفس انسان تناظری ایجاد می‌کند. از نظر او این جهان، جهان سمبول‌ها است؛ زیرا در جهان، چیزی نیست که سمبول نباشد. سمبولیسم، مهم‌ترین چیز در زندگی و در عین حال، یگانه توضیح زندگی است.[5]

میرچا الیاده، تناظر افقی و عرضی اشیاء را در کیهان‌شناسی سنّتی، دلیلِ ارزش اشیاء و افعال انسانی می‌داند و معتقد است این تناظرها، علّت وحدت و انسجام همه چیز، در یک بستر هماهنگ و سازگار است: سمبولیسم، نوعی ارزش به اشیاء یا افعال می­بخشد، بدون اینکه مزاحمتی برای ارزش‌های ذاتی شیء ایجاد کند یا آنها را برهم ­زند. ، هنگامی که سمبولیسم در اشیاء و افعال بکار گرفته می‌شود، «انفتاح و گشودگی» خود را (به مخاطب) انتقال می‌دهد. اندیشه سمبولیک بدون کم و کاستی، بی‌درنگ «جلوه» حقیقت را بازمی­تاباند. در این چشم‌انداز، جهان فروبسته نیست؛ هیچ چیز در هستی خود تنها و منفرد نمی‌شود و در پرده نمی‌ماند؛ همه اشیاء هم‌دیگر را در یک سامانه نزدیکِ متناظر و سازگار حفظ می‌کنند.[6]

این بینش در زوایه نگرش انسان مدرن از میان رفته‌ است. نگاه انسان امروز به انسان و جهان دیگر نگاه سمبولیک نیست. در جهان‌شناسی سنّتی، افلاک زمین را پوشانده و هر فلکی دربرگیرنده فلک دیگر است، درجه‌‌بندیِ افلاک آسمانی، نظم هستی‌شناختی جهان را منعکس می‌کند و طبق آن هر مرتبه‌ای از هستی، از مرتبه بالاتری ناشی می‌شود، به نحوی که مرتبه بالاتر، مرتبه پایین‌تر را دربردارد؛ زمین در دوایر متحدالمرکزی جای می‌گیرد و خداوند در بالای فلک‌الافلاک بر عرش می‌نشیند. هر چه فلکِ آسمانی که ستاره‌ای در آن سیر می‌کند گسترده‌تر باشد درجه هستی یا سطح آگاهیِ منطبق با آن خالص‌تر و به اصل الهی نزدیک‌تر است. در این تصویر، زمین و بر روی آن، انسان، مرکز عالم است و او می‌بایست خود را به سوی خداوند عروج دهد. در تصویرهای امروزین، عالم، خورشیدمحور است، انسان دیگر از مرکزیّتی که رو به سوی ابدیّت دارد، کنار گذاشته می‌شود. زمین و خورشید به همراه هزاران خورشید دیگر، با نظمی کاملا تصادفی، مانند گرد و غباری به دور هم می‌چرخند و «عروج و نزول» و «بالا و پایین» در این تصاویر معنای چندانی ندارد. «آسمان، دیگر آن بیانِ فطری‌ای نیست که ]معتقد بود[ روحی جهان را دربرگرفته و روشن کرده است. علم خود را جایگزین ]آن کیهان‌شناسی [«ساده» و در عین حال عمیق و بصیر کرده است.»[7]

در نگره سنّتی، آسمان یا کیهان با تمام مراتب‌اش، نظامی را تشکیل می‌دهند که انسان برای یافتن حقیقتِ فراتر، باید آن نظم و نسق کیهانی را دریابد. هنرمند می‌کوشد تا خود را با این نظم آسمانی هماهنگ کند و آن عالم را در خود آورد تا اثر هنری‌اش جلوه‌ای از حقایق کیهانی شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   متغیرهای مرتبط با رضایت شغلی

[1] . پس به صورت، عالم اصغر تویی / پس به معنی، عالم اکبر تویی (مثنوی521/4)

عالم صغری به صورت، عالم کبری به اصل / اصغرند از صورت و از راه معنی اکبرند (عطّار؛ دیوان اشعار، غزلیّات)

 

[2] . ابن عربی محی الدین، فصوص الحکم، قم،: انتشارات الزهراء، 1370، ص 37.

 

[3] . دین بنیادین: درآمدی بر حکمت خالده (مجموعه مقالات)، مارتین لینگز، بلومینگتون، انتشارات ورد ویزدم، 2007،  ص 155.

[4] . همان.

[5] . لینگز مارتین، سمبول و کهن الگوها: مطالعه ای درباره معنای وجود، کمبریج، نشر کوینتا اسنتیا، 1997، ص 2.

[6] . الیاده میرچا،  سمبولیسم ، امر مقدس و هنرها، دایان آپوستولوس کاپادونا، نیویورک، انتشارات بلومزبری، 1992، ص 6.

 

[7] . بورکهارت تیتوس، مبانی هنر شرقی و سمبولیسم، ام فیتزجرالد، بلومینگتون ایندیانا، نشر ورد ویزدم، 2009، ص 98.

 

دانلود پایان نامه