دانلود پایان نامه

. رویکردهای روانشناسی

«هرمان ابینگهاوس[1]»(1909-1850) را نجات دهنده روانشناسی از نوع فلسفه می دانند. او نشان داد که فرایندهای عالی تر ذهنی مربوط به فراگیری و حافظه را می توان به طور آزمایشی مطالعه کرد. ابینگهاوس پژوهشگری بسیار منظم و دقیق بود و پیش از آنکه نتایج پژوهش هایش را انتشار دهد، آزمایشهای خود را طی چندین سال بارها تکرار کرد، او فرایندهای عالی تر ذهن را به آزمایشگاه کشاند و این سرآغاز مطالعات معرفت شناختی در روانشناسی به شمار می رود.

 

 

2-1-7. رویکرد شناختی

2-1-7-1. پیاژه 

برای نخستین بار پیاژه اصطلاح «معرفت شناسی تحولی[2]» را به منظور تبیین فرایند رشد شناختی بکار گرفت.

پیاژه در سال 1950 واژه معرفت شناسی ژنتیک[3]را برای توصیف نظریه تحول عقلی خود بکار برد. هدف اصلی پژوهش های پیاژه، معرفت شناسی بود. بدین منظور ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرد تا منشا تکامل دانش را در نوع بشر بررسی کند. نظریۀ او مبنای بسیاری از مطالعات مربوط به شناخت و مقوله هایی نظیر، فراشناخت و باورهای معرفت شناختی شده است( شعبانی ورکی، 1379).

می توان گفت بعد معرفت شناختی نظریه پیاژه بر بعد روانشناختی آن غالب است، چندانکه برخی از پیاژه شناسان بر آنند که پژوهش های روانشناختی وی به منزله وسیله ای برای پاسخ گویی به مسائل معرفت شناختی بوده است( باقری و خسروی، 1387).

 

 2-1-7-1 -1. منابع الهام بخش معرفت شناسی تکوینی از نظر پیاژه

پیاژه در پی ریزی معرفت شناسی تکوینی از منابع معینی تاثیر پذیرفته و فهم عمیق دیدگاه او در گرو ملاحظه این منابع الهام بخش است.

-اولین منبع الهام ‌بخش معرفت شناسی تکوینی دیدگاه کانت در فلسفه است. کانت در پاسخ به این سوال اساسی که «چگونه دانش یافتن ممکن می شود؟»راه خود را از حس گرایان جدا کرد.

دانش از نظر کانت دو جنبه دارد،جنبه حسی و جنبه ساختی.  پیاژه همچون کانت دو جنبه برای دانش در نظر گرفت. دانشی که از تجربه انتزاع می شود و دانشی که تجربه را سازمان می دهد.

– دومین منبع الهام بخش معرفت شناسی تکوینی: ساختار گرایی ریاضی است.  ساختار گرایی ریاضی راه پیاژه را تا حدی از کانت جدا ساخت.

– سومین منبع الهام بخش معرفت شناسی تکوینی: زیست شناسی است که اولین و مهمترین منبع تاثیر آفرین برمعرفت شناسی تکوینی است. البته پیاژه در گرایش زیست شناختی خود، نگرش فیزیولوژیکی یا عصب شناختی صرف ندارد بلکه تصریح می کند در سازمان شناخت ویژگی هایی به ظهور می رسند که زیست شناسی از تبیین آن ناتوان است.

-چهارمین منبع الهام بخش معرفت شناسی تکوینی: سیبرنتیک[4] است که از دو جهت برای پیاژه جالب بود نخست از این جهت که می توانست غایت گرایی ارگانیسم زنده را توضیح دهد، دیگر اینکه ساخت های منطقی – ریاضی او را در تحول شناختی تبیین می کرد. تاثیر سیبرنتیک را می توان در تاکید پیاژه بر خود تنظیم کنندگی ملاحظه نمود که منجر به سازمان دهی مجدد دانش می شود( باقری و خسروی، 1387).

بنابراین می توان گفت پیاژه در مطالعات خود سه نوع از شناخت را مشخص کرده و توصیف می کند:

– شناخت اکتسابی: بسیار گسترده و وسیع بوده و شامل دانشی است که از طریق تجربه کردن روی اشیا و ارتباط میان آنها بدست می آید.

– شناخت غریزی: شناختی است که بطور موروثی و فطری برنامه ریزی شده، این شناخت در انسان محدود بوده و حتی مورد سئوال قرار می گیرد، اما در حیوانات بوفور دیده می شود.

– شناخت منطقی ـ ریاضی: در آغاز به تجربه بستگی دارد، ولی بتدریج از آن مستقل می شود، ماهیتی ذهنی ـ انتزاعی داشته و از ترکیب فعالیت های انجام شده بر روی موضوع خاصی شکل می گیرد (محسنی،1383، نقل از بهزادی، 1391).

می توان گفت پیاژه روانشناسی ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرد تا منشا تکامل دانش را در نوع بشر بررسی کند یافته ها و نظریه های او مبنای بسیاری از مطالعات مربوط به شناخت و مقوله هایی نظیر، فراشناخت و باورهای معرفت شناختی شده است.

 

 2-1-7- 1-2. اصول معرفت شناسی تکوینی

پیاژه دیدگاههای معرفت شناختی را طبقه بندی کرد تا جایگاه معرفت شناسی تکوینی در میان آنها مشخص شود. او ابتدا ماتریسی دو در سه را مطرح ساخت ، اما در آثار متأخرتر خود تقسیم بندی دیگری از دیدگاههای معرفت شناختی ارائه نمود: معرفت شناسی های فرا علمی[5]، معرفت شناسی های پیرا علمی[6]، معرفت شناسی های علمی پیاژه معرفت شناسی تکوینی خود را درشاخه معرفت شناسی های علمی قرار داد( باقری و خسروی، 1387).

 

2-1-7-1-3. معرفت شناسی به منزله علم

پیاژه بر آن بود که می توان هر یک از مسائل معرفت شناسی فلسفی را از دیدگاه معرفت شناسی علمی نگریست. براین اساس، اگر بخواهیم به معرفت شناسی صورت علمی بدهیم باید دو شرط را مراعات کنیم. نخست اینکه سوال های معرفت شناسی را محدود کنیم و دوم اینکه مدعای خود را به نحو تجربی، تحقیق و بررسی کنیم، یعنی به جای آنکه از خود سوال کنیم دانش به طور کلی چیست یا اینکه چگونه دانش علمی که به طور طبیعی متضمن سرشت فلسفی تام و تمامی است ممکن می گردد، ما می توانیم به این صورت محدود کنیم: چگونه دانش افزایش می یابد؟( باقری و خسروی، 1387).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه روانشناسی گرایش علم اطلاعات و دانش شناسی: بررسی رابطه بین ابعاد نگرش اینترنتی و اضطراب چندبعدی کتابخانه ای دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز- قسمت 3

پیاژه معتقد است «اگر یاد گیرنده بفهمد که دانش چگونه ساخته می شود، آنگاه خواهد فهمید که دانش چیست؟» زیرا ساختمان دانش ماهیت آن را نشان می دهد. درست همان طور که ساختمان صندلی مواد سازنده آن را نشان می دهد(نقل از شعبانی ورکی، 1379).

به طور کلی پیاژه معرفت شناسی ژنتیک را به منزله معرفت شناسی علمی در نظر می گیرد که با ساز و کارهای تحول دانش سروکار دارد و روش آن تحقیق پذیری تجربی است نه فلسفی.

پس از پیاژه نقطه تلاقی فلسفه و روانشناسی، محمل سازماندهی پژوهش هایی در زمینه رابطه باورهای انسان با دانش،  فرایند یادگیری آن قرار گرفت و گروهی از روانشناسان رشد به این نقطه تلاقی علاقه مند شدند.

 

2-1-7-2. طرح پری

ویلیام پری(1968) نخستین کسی است که به توصیف باورهای افراد در خصوص دانش و یادگیری و اینکه چطور آن باورها در طول زمان تغییر می یابند می پردازد. وی مقیاسی ـ مدادی کاغذی با طیف لیکرت برای سنجش باورهای افراد طراحی می کند. نظریه او مبنای مصاحبه طولانی، غیر مستقیم و طولی با دانشجویان دانشگاه ها بود.

در سال 1945، 313 نفر از دانشجویان را به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب کرد و طی مصاحبه ای با آنها پیرامون این مسئله که«آیا شما تمایل دارید راجع به آنچه تاکنون برای شما چشمگیر بوده صحبت کنید؟» پری بر مبنای این مصاحبه طرح رشد باورهای اخلاقی و عقلی را پایه ریزی کرد، این طرح متشکل از ترتیب توالی نه موقعیتی که با ظهور مراحل انتقالی فرد از یک سطح به سطح دیگر ارتقا می یابد و اصل مسلم آن است که فرد در جهان بینی خود با گذر از موقعیت ها دستخوش تحول می شود. پری تغییر در تفکر فرد را به عنوان نوعی تحول به شیوه ای که افراد دنیای پیرامون شان را تفسیر می کنند توصیف می کند.

در این طرح نه موقعیت در 4 طبقه قرار می گیرند:

دوگانه نگری[7]، چندگانگی نگری[8]، نسبی نگری[9]و تعهد در نسبی نگری[10]. توصیف پری از تحول در موقعیت های نه گانه وی به شرح زیر تعریف شده است:

– دوگانه نگری: در موقعیت 1 و 2 فرد دانش یا علم را به طور مطلق صحیح یا غلط می پذیرد و معتقد است که مراجع علمی می توانند به پاسخ صحیح برسند.

– چندگانه نگری: در موقعیت 3 با شروع و تشخیص تنوع و تفاوت نظرات و غیر قطعی بودن آنها، در دوگانه نگری او تغییر حاصل می شود. در این موقعیت فرد حقیقت را قابل شناسایی می داند و در موقعیت 4 با تغییرات مجدد در دوگانه نگری فرد باور دارد که همه نظرات به طور مساوی معتبرند و عقیده شخصی هر فرد صحیح است.

– نسبی نگری: در موقعیت 5 فرد از یک جهان بینی دوگانه نگری به نسبی نگری ضمنی دست می یابد و در ادراک او تغییراتی حاصل می شود. در این موقعیت فرد خود را سازنده فعال دانش تلقی می کند. در موقعیت 6 فرد به نسبی بودن، مشروط بودن و ضمنی بودن دانش معتقد شده و درک می کند که خود اوست که باید انتخاب کند.

– تعهد در نسبی نگری: در موقعیت 7 تا 9 افراد خود را بیش تر به پذیرش، انطباق، هماهنگی با شغل، ارزش های اجتماعی و روابط اجتماعی ملزم می سازند. تحول در این موقعیت ها بیشتر کیفی است تا ساختاری.

به عبارتی دیگر، تیم محققان پری موضوعاتی را که افراد طی چهارسال تحصیل دانشگاهی خود تجربه کرده بودند، مورد مصاحبه قرار می دهد. از قبل این مصاحبه پری نظریه مراحل نه گانه رشدی خود را ارائه می دهد که در ابتدا به تفکر دوگرا در سالهای آغازین تحصیل شروع و به سمت پیچیدگی و تفکر نسبی گرا در پایان تجربه دانشگاهی ادامه می یابد. پری به این نتیجه دست می یابد که اغلب دانشجویان در سال اول معتقدند دانش از طرف مرجع عالم و آگاه به همه چیز به گیرنده آن انتقال می یابد. در مقابل دانشجویان سالهای بالای تحصیل خود معتقدند دانش موقتی است و نه اینکه تغییر ناپذیر باشد و نیز از راه تعقل و استدلال و تحقیق و تفحص حاصل می شود. دانشجویان در این مرحله از ثبات برخوردارند و در خصوص ایده ها و مفاهیم التزام کمتری دارند و به این تشخیص دست یافته اند که احتمالات زیادی برای دانش و دانستن وجود دارد.

طرح پری زنجیره ای از موقعیت هایی را ترسیم می کند که با ظهور مراحل انتقالی فرد از یک سطح به سطح دیگر ارتقا می یابد و لذا، این اصل مسلم فرض شده است که فرد در جهان نسبی خود با گذر از موقعیت ها دستخوش تحول می شود. در دهه 1986 پری در مطالعه تحول باورهای معرفت شناختی دانش آموختگان هاروارد

  • 1
دانلود پایان نامه