رویکردهای خودکشی

خودکشی یکی از موضوعات مشترک مورد‏ توجه بین جامعه‏شناسان، روان‏شناسان و روان‏پزشکان است و هر کدام از منظرگاه خود به آن می‏نگرند. وجه مشترک بین این چند گروه در رابطه با خودکشی توجه به این موضوع به عنوان یک پاتولوژی یا یک ناهنجاری می‏باشد (کاپلان و سادوک، 1382). از قرن نوزدهم به بعد در مورد ‏تبیین و سبب‏شناسی خودکشی رویکردهای مختلفی رو به روی هم قرار ‏گرفتند و در مورد عوامل مؤثر بر آن به بحث پرداختند.

رویکرد جامعه‏شناسی

هر چند به نظر می‏رسد که خودکشی شخصی‎ترین عملی است که انسان می‏تواند انجام دهد اما روابط اجتماعی نقش مهمی در ایجاد آن دارند و خودکشی نیز اثرات اجتماعی عمیقی بر جای می‏گذارد. از یک نگاه در خودکشی فرد به سوی خود نشانه می‏رود اما از نگاه دیگر تهاجمی به سوی دیگران است. جامعه‏شناسان معتقدند که عملی به ظاهر ضد اجتماعی مانند خودکشی (که به طور طبیعی توسط فرد بدون ارتباط با دیگران، انجام می‏گیرد) پیوسته تابع قواعد و الگوهای خاصی که فرد به آن تعلق دارد، القا می‏شود. برای تبیین عمل خودکشی گروهی از جامعه‏شناسان فقط به عوامل اجتماعی بیرونی تاکید دارند (حسینی، 1378).

مطالعه خودکشی نشان می‏دهد که عمل انسان هر چند که فردی باشد با سایر انسآن‏ها تداخل دارد. شناخت فرد جدا از محیط و جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کند، شناخت کامل و دقیقی نیست. در جامعه‏شناسی خودکشی به عنوان علامت یک بیماری اجتماعی شناخته می‏شود. اغلب جامعه‏شناسان بیان کرده‏اند که خودکشی به علت متلاشی شدن ارتباط‏ها و انزوای اجتماعی است (تایلر[1]، 1376).

از این دیدگاه خودکشی یک پدیده اجتماعی و یا به عبارت بهتر یک آسیب اجتماعی است و دلایل آن را باید در ساختار و مناسبات اجتماعی جستجو کرد. با توجه به ارتباط تنگاتنگی که بین فرد و جامعه وجود دارد، ساخت و روابط اجتماعی بر افراد ‏تاثیر می‏گذارد و در واقع رفتارهای هر فرد بازتابی از ساختار و مناسبات اجتماعی هر جامعه است. عوامل مهم اجتماعی‏–‏ فرهنگی موثر بر مبنای رویکرد جامعه‏شناختی به شرح زیر می‏باشد: (سازمان بهزیستی، 1375).

  • عوامل‏فرهنگی: فروپاشی نظام ارزشی سنتی، تحمیل ارزش‏های فرهنگی، بیگانگی و تعارض ارزش‏های فرهنگی، فرد گرایی، اختلال در نظام اجتماعی.
  • عوامل‏اقتصادی: فقر، بی‏کاری، کم‏کاری، محرومیت، ناامنی شغلی، مشکلات مسکن، تورم، تغییر ساختار اقتصادی جامعه.
  • عوامل‏اجتماعی: افزایش جمعیت، مهاجرت، جنگ، تبعیض (نژادی، جنسی، مذهبی)، مردسالاری، بی‏سوادی، مشکلات مربوط به ازدواج، اوقات فراغت.

از این دیدگاه برای پیشگیری از خودکشی و کاهش آن، راه‏حلی صرفاً فردی وجود ندارد بلکه تغییر مناسبات روابط اجتماعی– اقتصادی، بهبود وضع زندگی مردم، رفع تنگناهای موجود، از اقدامات ضروری و اساسی در این زمینه است (همان منبع).

رویکرد مردم شناختی

بررسی‏های مردم شناختی با سه جنبه از مسئله خودکشی در جامعه سروکار داشته است که عبارت است از: انگیزه‏ها یا دلایل خاص، وقوع و بالاخره عکس‏العمل جامعه. بررسی‏های مردم‏شناسان حکایت از تنوع بسیار علل و انگیزه‏های خودکشی در جامعه‏های مختلف می‏کند. در میان بومیان «دوبو»[2] منازعات محلی، در میان زنان «ایرکوا»[3] سوء رفتار شوهر در عشق و ازدواج، در میان «موهاو»[4]ها آرزوی مرگ، در میان اسکیموهای جزیره «سن‏لارنس» بیماری، درد و رنج و احساس بی‏فایدگی، علل خودکشی محسوب می‏شوند (زجاجی و یاسمی، 1378).

از دیدگاه فرهنگ‏شناسی و مردم‏شناسی، خودکشی نمایشگر پویایی‏های فرهنگی است و به ‏نظر می‏رسد که به هر شکل که ظهور کند وابسته به ارزشی است که فرهنگ برای آن قائل شده و به افراد‏ تحمیل و به نسل‏های بعدی منتقل می‏کند: مثلاً

  • در برخی قبائل خودکشی یک رفتار ناشناخته است.
  • در برخی قبائل خودکشی بسیار تمسخر‏آمیز تلقی می‏شود.
  • در برخی فرهنگ‏ها به عنوان یک سنت فرهنگی دیرینه پذیرفته شده است (همان منبع).

 

 رویکرد روان‏شناختی[5]

اسکیرول[6] (1821) نخستین روان‏پزشکی است که خودکشی را از نظر روان‏شناسی و روان‏پزشکی بررسی نمود. اما نخستین بینش روان‏شناختی مهم در مورد خودکشی به وسیله فروید[7] ارائه شد. او فقط یک مورد اقدام به خودکشی واقعی را توصیف نمود. وی در کتاب داغداری و ملانکولی[8] (1917) خودکشی را رفتاری پرخاش‏جویانه علیه لیبیدو نامید (کاپلان و سادوک، 1988 به نقل از زجاجی و یاسمی، 1378). فروید در سال 1926 وجود فشاری به سمت مرگ را در رفتار انتحار کننده مطرح می‏کند. «من» به مرگ خود نمی‏پردازد مگر غریزه تهاجم علیه دیگری را نتواند ارضاء کند و فقط در این صورت است که علیه «من» تهاجم صورت می‏پذیرد، «من» جای «جز من» را می‏گیرد و آزار و قتل دیگری، به ازار خود و خودکشی تبدیل می‏گردد (زجاجی و یاسمی، 1378).

فروم[9] در کتاب اجتماع سالم اظهار می‏دارد که شناخت پدیده خودکشی بدون توجه به شرایط زیستی، اجتماعی فرد، یعنی شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و خانوادگی او کوششی بی‏ثمر است. علاوه بر این، سنن، آداب، خرافات، عقاید فلکلور و مذهب، عواملی هستند که در رفتار خودکشانه تاثیر به سزایی دارند. زیرا خودکشی یک پدیده اجتماعی است و خودکشی فرد اجتماعی نشده و جدا از ساخت اجتماعی و فرهنگی، پدیده ای است که حتی تصور آن غیر‏منطقی به‏نظر می‏رسد (همان منبع).

  رویکرد روان‏پزشکی

از دیدگاه روان‏پزشکی، خودکشی یک بیماری روانی است که ریشه‏های آن را باید در سایر بیماری‏های روانی جستجو کرد. اختلالات روانی و شخصیتی با خودکشی ارتباط مستقیم دارند. در عین حال خودکشی خود یکی از نشانه‏های اختلالات روانی است، مهم‏ترین اختلالات در این ارتباط افسردگی، اضطراب، سایکوزها و اختلالات شخصیتی است (همان منبع).

رویکرد زیستی خودکشی

الف) ژنتیک: در خودکشی وجود یک عامل ژنتیک مطرح شده است. در یک مطالعه بر روی 51 زوج دوقلوی یک تخمکی، 9 مورد خودکشی توام مشاهده گردید در حالی که در دوقلوهای دو تخمکی یک مورد نیز گزارش نشد. در یک مطالعه طولی در یک جامعه پیرو مذهب[10] 26 مورد خودکشی در چهار خانواده روی داده بود که همه آن‏ها زمینه ژنتیکی قوی برای افسردگی یک قطبی و دو قطبی و سایر اختلالات خلقی داشته اند (زجاجی و یاسمی، 1378).

      ب) نوروشیمی: کمبود سروتونین که با کاهش متابولیسم 5 هیدروکی انیدول استیک اسید[11] اندازه‏گیری شد، در‏گروهی از بیماران افسرده که اقدام به خودکشی کرده بودند مشاهده گردید (همان منبع). بیمارانی که با شیوه‏های خشن اقدام به خودکشی کرده بودند (با استفاده از اسلحه گرم، پریدن از بلندی) در مقایسه با بیماران افسرده ای که اقدام به خودکشی نکرده یا با شیوه‏های دیگر (مثل مسمومیت با دارو) اقدام به خودکشی کرده بودند سطح 5 هیدروکی انیدول استیک اسید پایین‏تری در مایع مغز نخاعی داشته اند. مطالعات معدودی اتساع بطن‏های مغزی و الکترو آنسفالوگرام غیر طبیعی را در بیماران انتحاری نشان داده‏اند (همان منبع).

رویکرد شناختی

از دیدگاه ارون تی‏بک[12] و سایر متفکران دیدگاه شناختی، برای خودکشی دو علت در نظر‏ گرفته می‏شود. الف) پایان دادن ب) دست‏کاری کردن. بک و روانشناسان شناختی معتقدند، آن‏هایی که آرزوی پایان دادن به زندگی را دارند به آن علت نیست که از زندگی دست کشیده‏اند، بلکه پریشانی هیجانی و درماندگی آن‏ها غیر قابل تحمل است و راه حل دیگری نمی‏بینند، ناامیدی چنان غالب می‏گردد که پایان زندگی پر مشکل خویش را در مرگ می‏بینند (ساراسون و ساراسون[13]، 1382).

بنا‏به عقیده بک، علت دیگر برای خودکشی میل به دست‏کاری کردن دیگران از راه اقدام به خودکشی است. برخی از افراد دوست دارند با مردن خویش دنیایی را که باقی می‏ماند دست‏کاری کنند. برای این که حرف آخر را در یک مشاجره زده باشند، از دلباخته‏ای طرد کننده انتقام گرفته باشند و یا این‏که زندگی فرد دیگری را به نابودی بکشند. آن دسته از خودکشی‏هایی که دستکارآن‏هاند، آشکارا فریادهایی برای کمک هستند. اما همیشه خودکشی‏ها از این نوع نیستند گاهی اوقات فردی آرزو دارد بگریزد چون زندگی ارزش زیستن ندارد، تقاضای کمک نمی‏کند بلکه برای پایان دادن به مشکلاتش دست به خودکشی می‏زند (ساراسون و ساراسون، 1382). آلبرت آلیس[14] ریشه بسیاری از رفتارهای ناسازگار و بیماری‏ها را ناشی از باورهای فرد می‏داند و معتقد است که باورهای غیر منطقی نسبت به عوامل بیرونی است که دید فرد را نسبت به محیط پیرامون تغییر داده و زمینه رفتار نابه‏هنجار را در او مهیا می‏کند. به نظر وی وقتی فرد احساس ناامیدی می‏کند یا مبتلا به افسردگی می‏شود، دارای این احساس است که فرد یا شئ مهمی را از دست داده است. فرد با خود به این نتیجه رسیده است که در زندگی چیز مهمی را از دست داده و معتقد است که نباید این فقدان اتفاق می‏افتاد و حال که اتفاق افتاده است بسیار مصیبت‏بار و مایوس‏کننده است. تحت همین شرایط است که فرد منزوی و گوشه‏گیر شده و زندگی را تمام شده تلقی می‏کند به صورتی که ممکن است اقدام به خودکشی را تنها به عنوان راهی برای رهایی از چنین وضعی برگزیند (مهدی‏زادگان و آتش‏پور، 1381).

[1]. Taylor

[2] . Dobu

[3] . Iroquois

[4] . Mohave

[5] . psychological factors

[6] . Squirol

[7] . Frouid

[8] . Deuiet Melancholie

[9] . Fromm

[10]. Amish Ammann

[11]. 5-HIAA

[12] . Ahran Tbeck

[13] . Sarason & Sarason

[14] . Albert Alice

Written by