خودکارآمدی و سبک های تفکر:     

مفهوم خود- کارآمدی در مرکز نظریه شناخت اجتماعی آلبرت بندورا[1]، روان شناس معروف، قرار دارد که به باورها یا قضاوت های فرد به توانایی های خود در انجام وظایف و مسئولیت ها اشاره دارد. بندورا (1986 و 1997)، بر این باور بود که خودکارآمدی یکی از مهم ترین عوامل تنظیم رفتار انسان است. قضاوت های ناکارآمدی فرد در یک موقعیت، بیشتر از کیفیت و ویژگی های خود  موقعیت فشارها را به وجود می آورند. افراد با خودکارآمدی کم، تفکرات بد بینانه درباره ی توانایی های خود دارند، بنابراین، این افراد در هر موقعیتی که بر اساس نظر آن ها از توانایی هایشان فراتر باشد، دوری می کنند. در مقابل افراد با خودکارآمدی بالا، تکالیف سخت را به عنوان چالش هایی که می توانند بر آن ها مسلط شوند، در نظر می گیرند. آن ها تکالیف چالش انگیز را انتخاب می کنند، سریعتر حس خودکارآمدی شان بهبود می یابد و در صورت وجود مشکلات، تلاششان حفظ می شود(کارادیماس و کالانتزی[2]،2004).

سبک های تفکر در افراد از اهمیتی ویژه برخوردار است، ولی متاسفانه به دلیل ناشناخته ماندن و ناآگاهی از مفهوم سبک های تفکر، این سبک ها بسیار کمتر از آنچه استحقاقش بوده، مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر به عملکرد افراد اهمیت داده شده است (استرنبرگ[3]،1997).

با توجه به این که سبک های تفکر یا شیوه های ترجیحی فکر کردن در افراد متفاوت است، طبیعتا عملکردها و توانایی های هر فرد نیز با توجه به سبک های ترجیحی خود متفاوت خواهد بود.بنابراین، شناختن مفهوم سبک های تفکر به افراد و درک ارتباط بین آن سبک ها با توانایی ها از اهمیتی ویژه برخوردار خواهد بود. برای مثال، فردی با سبک تفکر قانونگذار می تواند در نواندیشی، ابداع و اختراع از خودکارآمدی بالایی برخوردار باشد و یا کارمندی وظیفه شناس با سبک تفکر غالب اجرایی مسلما در پیروی از دستورات بهینه مرجع خود می تواند فردی خودکارآمد برای سازمان باشد. همچنین، افرادی با سبک تفکر غالب قضاوتگری اگر در شرایط محیطی و فرهنگی مناسب قرار گیرند، مسلما در زمینه ی ارزیابی و قضاوت می توانند افرادی خودکارآمد و موفق باشند. دیگر سبک های تفکر نیز در افراد از جایگاه ویژه ی خود برخوردارند(استرنبرگ،1997).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه انگیزش و خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان)خودپنداره تحصیلی- قسمت 2

یکی دیگر از ابعاد مسئله این است که امروزه در دیدگاه های تعلیم و تربیت تفکر مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است به گونه ای که امروزه رشد، پرورش و ارزشیابی تفکر یکی از کارکردهای اساسی تعلیم و تربیت است. شکست ها و موفقیت هایی که به توانایی ها نسبت داده شده، اغلب ناشی از سبک هاست. یک معلم باید بداند عملکرد ضعیف دانش آموز همیشه به علت عدم توانایی نیست بلکه به خاطر عدم تناسب بین سبک های تفکر دانش آموز و انتظاراتی است که معلم از او دارد(استرنبرگ،1997). همچنین خودکارآمدی نیز که یکی از مفاهیم اساسی در نظریه ی بندوراست، به باورها و قضاوت های فرد در مورد توانایی های خود اشاره دارد که می تواند با ایجاد انگیزه در فرد، موجبات پیشرفت او را فراهم سازد. بنابراین، شناختن مفهوم خودباوری و خودکارآمدی در دانش آموزان در برخورد با مسایل و مشکلات، می تواند موجب پیشرفت و موفقیت آن ها در تمام امور به ویژه در امر تحصیل شود.

[1] – Bandura

[2] – Karademas& Kalantzi

[3] -Sternberg