جایگاه عصبی- زیستی هوش معنوی

هوش معنوی چنان مورد توجه واقع شده است که علومی مانند علم عصب­شناسی به مطالعه و تجزیه و تحلیل آن پرداخته است؛ زیرا در حال حاضر علم عصب­شناسی از چارچوب فرضیات جلوتر حرکت می­کند و از این رو ما می­توانیم کارکردهای مغز را کشف کنیم و نهایتاً کارکردهای مغز را به تجربیات، تفکرات و احساسات گوناگون انسان ربط دهیم. نتیجه چنین تحقیقاتی این است که به طور واقعی مغز جایگاه تجربیات، تفکرات و احساسات است. علم عصب­شناسی ادعا دارد که تئوری هوش معنوی پایه زیست­شناختی دارد. تعدادی از نویسندگان هم ادعا کرده­اند که هوش معنوی خصیصه­ای جهانشمول[1] است (سیرکتون،2008). برخی کنش­های مغزی با تجربه­های معنوی همراه است، به گونه­ای که معنویت روی برخی از قسمت­های مغز اثر می­گذارد. یکی از این قسمت­ها، بخش لب­های گیجگاهی است که دقیقا پشت ناحیه گیجگاهی قرار دارد و عصب­شناسان، این بخش را “منطقه خدا” می­نامند، زیرا با تحریک مصنوعی آن موضوع­های معنوی، مانند دیدار با خدا، گفتگوی دینی، از خودگذشتگی، فداکاری، انسان دوستی و مانند این­ها پدیدار می­شود، بنابراین می توان معتقد به وجود هوش معنوی در انسان بود (وگان، 2002).

زوهر و مارشال در کتاب خود « هوش معنوی، هوش غایی[2]» در سال 2000 میلادی چارچوبی برای تعیین انواع هوش ارائه کردند که مبتنی بر کارکرد سیستم­های عصبی مغز می­باشد. آنها کارکرد مغز را از دیدگاه عصب­شناسی بررسی کردند و همه انواع هوش­های ممکن را به سه نوع سیستم عصبی اصلی در مغز پیوند دادند . زوهر و مارشال سه نوع هوش: بهره هوشی، هوش عاطفی، و هوش معنوی را شناسایی کردند و عقیده دارند که همه هوش­های دیگر زیرمجموعه­های این سه نوع هوش کلی تلقی می­شوند. بهره هوشی مناسب حل مسائل ریاضی (IQ) است که مبتنی بر تفکر خطی مغز می­باشد. دومین نوع هوش که مبتنی بر تفکر تعاملی[3] مغز است، همان هوش عاطفی است و به افراد کمک می­کند تا عواطف و احساسات خود و دیگران را مدیریت کنند. هوش معنوی، نیز به عنوان سومین نوع هوش، مبتنی بر تفکر وحدت بخش مغز است. که هوش معنوی به عنوان کارکرد متحدکننده و یکپارچه کننده مغز عمل می­کند. هوش معنوی سومین سیستم عصبی است، و نوسانات عصبی هماهنگ کننده­ای دارد که داده­های سرتاسر مغز را یگانه می­کند. در واقع، هوش معنوی هر دو نوع هوش عاطفی و بهره هوشی را یکپارچه می­کند و شکل می­دهد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه روانشناسی گرایش برنامه ریزی درسی: ارزیابی میزان همخوانی برنامه درسی قصد شده، اجرا شده وآموخته شده علوم تجربی سال سوم راهنمایی ناحیه2 شیراز 88-1387- قسمت 4

از دید شواهد مبتنی بر وجود جایگاه عصبی- زیستی برای مفاهیم معنوی می­توان به نوسانات مغزی اشاره کرد. نوسان­های مغزی در هنگام آگاهی و هوشیاری فرد در 40 هرتزی حرکت نموده و فعالیت­های مغزی را هماهنگ می­کنند. در این بخش (نوسانات 40 هرتزی) انواع حس­ها با یکدیگر پیوند می­یابند تا وارد موضع ادراکی شوند و   فرد در پیرامون خود احساس یگانگی کند. این خود همان معنویت است، همان منطقه خدا (زوهر و مارشال، 2001).

 

[1] Universal trait

[2] Spiritual intelligence, the ultimate intelligence

[3] Associative Thinking