تنظیم هیجان شناختی

اگرچه دیدگاه­های اولیه زیست عصب شناختی هیجان پذیرفته بودند که هیجان­های مختلف به وسیله پیام­های اختصاصی سیستم عصبی یعنی دستگاه کناری تولید می­شوند، اما دیدگاه­های معاصر، هیجان­ها را به عنوان یک حوزه کنش­وری واحد که به صورت آشکار از شناخت متمایز هستند، تعریف نمی­کنند (تتامانتی[1] و  همکاران، 2012). پژوهش­های روان­شناختی فزاینده­ای گزارش داده­اند که فرایندهای هیجانی با دیگر جنبه­های شناخت تعامل دارند، به طوری که محرک­های هیجانی بر دامنه گسترده­ای از عملیات­های شناختی تأثیرگذار است و توانایی انسان در به کارگیری ساز و کارهای شناختی در نظم­دهی پاسخ­های هیجانی اثر می­گذارد (گلستانه و سروقد، 1391).

تنظیم هیجان می­تواند در طیف گسترده­ای از فرایندهای زیستی، اجتماعی، رفتاری و نیز فرایندهای شناختی هشیار و ناهشیار به کار رود. افراد پس از تجربه رویدادهای منفی از روش­های مختلفی جهت نظم­جویی هیجاناتشان استفاده می­کنند، یکی از متداول­ترین این روش­ها استفاده از راهبردهای شناختی است که کانون تمرکز پژوهش حاضر می­باشد. شناخت یا فرآیندهای شناختی به افراد کمک می­کند که هیجان­ها و احساسات خود را تنظیم نموده و توسط شدت هیجان­ها مغلوب نشوند. این راهبردهای شناختی نقش بسزایی در رابطه بین تجربه رویدادهای منفی زندگی و گزارش نشانه­های افسردگی و اضطراب ایفا می­کنند که ممکن است در زمینه پیشگیری و درمان این بیماری­ها باارزش باشند (گارنفسکی، کریچ و اسپین­هاون، 2001). مفهوم کلی تنظیم هیجان شناختی دلالت بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دلالت دارد (تامپسون، 1991؛ اوکسنر[2] و گروس، 2005). تنظیم هیجان شناختی، فرایندهای شناختی هستند که افراد برای مدیریت اطلاعات هیجان­آور و برانگیزاننده به کار می­گیرند و بر جنبه شناختی مقابله­ای تأکید دارند. بنابراین، افکار و شناخت­ها در توانایی مدیریت، تنظیم و کنترل احساس­ها و هیجان­ها بعد از تجربه یک رویداد تنیدگی­زا نقش بسیار مهمی دارند و نیز تفاوت­های فردی نیز در فعالیت­های شناختی و محتوای افکار بر چگونگی تنظیم هیجان­ها مؤثر است (گرنفسکی، بون[3] و کریج، 2003) و راهبردهای تنظیم هیجان شناختی، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه یا واقعه اطلاق می گردد. بر این اساس نشان دهنده نحوه پردازش شناختی فرد در هنگام مواجهه با وقایع ناگوار و تنیدگی­زاست (سامانی، سهرابی شگفتی، و منصوری، 1390).

 

2-2-2-4-1- راهبردهای تنظیم هیجان شناختی

در تنظیم هیجان شناختی بیشتر از دو چهارچوب مهم بررسی می­شوند که عبارتند از: 1- راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه یا در آغاز بروز آن فعال می­شوند.2- راهبردهای تنظیم هیجان که پس از بروز حادثه و یا بعد از شکل­گیری هیجان فعال می­شوند. راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه فعال می­شوند در کنترل هیجان منفی حوادث نقش مهمی دارند (گروس، 1998)، زیرا موجب تفسیر واقعه به نحوی می­شوند که پاسخ­های هیجانی منفی را کاهش می­دهد. پژوهش نشان می­دهد تفاوت­های افراد در استفاده از سبک­های مختلف تنظیم هیجان شناختی موجب پیامدهای عاطفی، شناختی و اجتماعی مختلفی می­شود چنان­که  استفاده از سبک­های ارزیابی مجدد با هیجان­های مثبت و عملکردهای میا­ن فردی بهتر و بهزیستی بالا ارتباط دارد (گروس و جان[4]،2003). راهبردهای تنظیم هیجانی در تحول اجتماعی، شناختی و هیجانی، ریشه دارند و بدکارکردی درارزیابی مجدد می­تواند در ایجاد و تداوم اختلال­های هیجانی و شخصیتی موثر باشد (گروس،2001).

امین­آبادی (1390، به نقل از گرنفسکی و همکاران، 2002)  راهبردهای تنظیم هیجان شناختی را این گونه توصیف کرده­ است:

سرزنش خود[5]: خود را مسئول و مقصر دانستن در تجربیات تلخ. کسی که در وقایع پیش­آمده به سرزنش خود می­پردازد به این معنی است که شخص به شدت گرفتار احساس گناه است. احساس گناه بالا ممکن است منجر به بیماری­های روانی چون افسردگی شود گفته می­شود. سبک­های اسنادی در سرزنش خود دخیل هستند و با افسردگی و دیگر بیماری های روانی نیز مرتبط می باشند (گرنفسکی، کریج و اسپین­هاون، 2002 )؛ سرزنش خود در سطح رفتاری با بازده مثبت در عملکرد همراه می­شود (گرنفسکی، ون­در­کومر[6]، کریج، تردز[7] و لگراستف[8]، 2002).

سرزنش دیگران[9]: نحوه تفکری مبتنی بر اینکه دیگران مسئول و مقصر اتفاق بدی که برای شما رخ داده هستند. مطالعات نشان داده­اند که تمام نمونه­هایی که تجارب منفی دارند شخص دیگری را در این رویداد مقصر می­دانند و به سرزنش او می­پردازند، چنانچه گفته می­شود که سرزنش و مقصر دانستند دیگران با بهزیستی هیجانی ضعیف همراه می­باشد و درسطح عملکردی با مشکلات رفتاری همراه می­شود. سرزنش خود و دیگران سبک­های اسنادی درونی، باثبات و کلی می­باشند (گرنفسکی و همکاران، 2002).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تنظیم هیجان/پایان نامه صفات شخصیت و ابعاد دلبستگی- قسمت 2

پذیرش[10]: دلالت دارد بر پذیرش رویداد و تجربه تلخ و کناره­گیری از آنچه روی داده است. پذیرش یک راهبرد مقابله­ای است که رابطه مثبت و تعدیل کننده­ای با میزانی از خوش­بینی و عزت­نفس و رابطه منفی (تعدیل کننده) با میزانی از اضطراب دارد. اگرچه خود فرآیند پذیرش، خوب است اما برای بسیاری از وقایع، سطوح خیلی بالای پذیرش می­تواند نشانگر نوعی از کناره­گیری حسی شود و به احساس عدم توانایی در تأثیرگذاری بر وقایع منجر شود (گرنفسکی و همکاران، 2002).

نشخوار ذهنی[11]: تفکر مداوم به احساسات و تفکرات همراه با اتفاق ناخوشایند بدون اقدام به اصلاح محیط بلاواسطه مؤثر. اثبات شده است که شیوه مقابله­ای نشخوار ذهنی با سطوح بالای افسردگی همراه می­باشد و البته این نحوه تفکر تا حدی هم به مقابله مؤثر با شرایط تنیدگی­زا کمک می­کند (گرنفسکی و همکاران، 2002).

توجه مثبت مجدد[12]: فکر کردن درباره وقایع مثبت به جای وقایع منفی، تحقیقات نشان داده­اند که این راهبرد به خودی خود تأثیر مثبت روی سلامت روانی انسان­ها دارد؛ اما به کارگیری این راهبرد در سطوح بالا می­تواند به عنوان ترک رابطه روانی محسوب گردد. گمان بر این است که این راهبرد در کوتاه مدت یاری­دهنده ولی در بلند مدت مانع از مقابله سازنده با رویداد منفی گردد (گرنفسکی و همکاران، 2002).

توجه مجدد به برنامه­ریزی[13]: تفکر درباره برنامه­هایی که برای مداخله در اتفاقات طرح­ریزی می­شود، یا تفکر روی طرحی که موقعیت­ها را تغییر می­دهد. این راهبرد لزوماً یک راهبرد مقابله­ای شناختی مثبت است. این راهبرد مقابله شناختی متمرکز بر عمل است و رفتاری حقیقی به دنبال دارد. توجه مجدد به برنامه ریزی میان مقابله مواجهه­ای (تلاش پرخاشگرانه برای مواجهه با موقعیت) و حل­مسأله برنامه­ریزی شده تمایز قائل می­شود. حل­مسأله برنامه­ریزی شده شامل دو مؤلفه می باشد؛ الف) شناختی: رویکرد تحلیلی به مسأله داشتن؛ ب) رفتاری: تلاش رفتاری برای تغییر موقعیت. این راهبرد همچنین میان دو حوزه از مقابله مسأله محور تمایز قائل می شود: الف) حوزه رفتاری محور (مقابله فعال)؛ ب) حوزه شناختی محور(برنامه­ریزی). بنابراین این راهبرد درهم آمیزنده عناصر شناختی و رفتاری می­باشد، کاربرد برنامه­ریزی به عنوان یک راهبرد با خوش­بینی و عزت­نفس رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارد (گرنفسکی و همکاران، 2002).

بازارزیابی مثبت[14]: معنای مثبت بخشیدن به وقایع و اتفاقات دوران رشد و فکر کردن به اینکه این اتفاقات می­توانند فرد را قوی­تر کنند و یا جستجوی جنبه­های مثبت یک اتفاق؛ این راهبرد نیز با خوش بینی و عزت نفس رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارد (گرنفسکی و همکاران، 2002).

اتخاذ دیدگاه[15]: اتخاذ این دیدگاه یا نحوه تفکر که وقتی یک سری از عوامل با هم همراه شوند و یا نقش یک سری عوامل دیگر اگر ضعیف شود اتفاقی خواهد افتاد. این راهبرد با انواع گوناگونی از بیماری­های روانی همبستگی نشان می­دهد (گرنفسکی و همکاران، 2002).

فاجعه آمیزپنداری[16]:  فکر کردن به اینکه اتفاق  رخ داده چقدر وحشتناک بوده و این اتفاق بدترین چیزی است که در زندگی هر کسی رخ می دهد. کاربرد زیاد این راهبرد به مشکلات هیجانی و بیماری­های روانی منجر می­شود در کل این راهبرد به نظر می­رسد که با غیر انطباقی بودن، پریشانی هیجانی و افسردگی مرتبط باشد (گرنفسکی و همکاران، 2002).

 

[1] Tettamanti, M.

[2] Oschner, KN.

[3] Boon, S.

[4] John, OP.

[5] self-blame

[6] Van Den Kommer, T.

[7] Teerds, J

[8] Legerstef. J.

[9] Other-blame

[10] acceptance

[11] rumination

[12] positive refocusing

[13] refocus on planning

[14] positive reappraisal

[15] putting in to perspective

[16] catastrophizing