ابعاد خودکارآمدی

2-2-1-6-1 خودکارآمدی برای عملکرد

هنگامی که افراد با حوزه‌های یک فعالیت یا تکلیف آشنایی دارند، احتمالاً باورهای خودکارامدی خود را که منتبع از تجارب قبلی آنان در زمینه تکلیف یا فعالیت مشابه می‌باشد، فرا می‌خوانند. در این موارد، قضاوت‌های خودکارامدی، «خودکارامدی برای عملکرد» نامیده می‌شود، زیرا باورهای خوداکارآمدی مستقیماً با عملکردی که افراد مدنظر دارند، هماهنگ می‌باشند(راوندی، 1386).

 

2-2-1-6-2  خودکارآمدی برای یادگیری

زمانی که افراد با فعالیت یا موقعیتی روبه رو می‌شوند که نسبت به آن آشنایی ندارند، دقیقاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً نسبت به مهارت‌ها یا قابلیت‌های مورد نیاز آگاهی نداشته و کارامدی آنان نمی‌تواند مبتنی بر تجارب قبلی آنان در فعالیت یا موقعیتی مشابه باشد. لذا باورهای خودکارامدی بر مبنای موقعیت‌های پیشین در موقعیت‌هایی مشابه با موقعیت جدید استنباط می‌گردند. این قضاوت‌های خودکارامدی را «خودکارآمدی برای یادگیری » می‌نامند. این قضاوت‌ها شامل استنباط‌هایی از توانایی‌های فرد برای یادگیری آن چه برای انجام موفقیت‌آمیز یک فعالیت مورد نیاز هستند، می‌شود(راوندی، 1386).

تأثیر باورهای خودکارآمدی بر عملکرد، چنان چشمگیر است که می‌تواند تفاوت‌های عمده در توانایی افراد را نیز از بین ببرد. وینبرگ، گلد و جکسون[1] در تحقیقی که در جریان یک مسابقه دو(مهارت حرکتی) برگزار شد، سطح خودکارآمدی دو گروه شرکت‌کننده را با ارائه اطلاعات فرضی متفاوت به هر یک از دو گروه درباره رقیب تغییر دادند. رقیب یک گروه را فردی دچار آسیب در ناحیه زانو و رقیب گروه دیگر را یک ورزشکار حرفه‌ای معرفی کردند. در پایان مسابقه به وضوح، عملکرد گروه اول( دارای خودکارامدی بالا) بهتر از گروه دوم بود(پروین، 1381).

[1] . Weinberg ,  Gould & Jackson.

Written by